جامعهاى صالح ، منوط به آن است كه فردى را كه از راه خير منحرف شده به معروف دعوت شود و فردى را كه در چنگال شرّ گرفتار شده از منكر باز داشته شود ؛ و رستگارى ، تنها از آنِ كسانى است كه امر به معروف و نهى از منكر مىنمايند .
اما در اين كه آيا [ الف ] « مِن » تخصيصيه است ( تخصيص مخاطبان از اجناس ديگر مانند بيانِ آيهى شريفهى : فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الأَوْثَانِ « 1 » ) و آيه دلالت دارد كه جامعه ، بايد اجتماعى صالح باشد و اين اجتماع صالح به سوى خير دعوت نمايد و در نتيجه ، عموم مكلّفان مورد خطاب قرار گرفتهاند ؛ يا [ ب ] « مِن » تبعيضيه است و آيه دلالت دارد بر اين كه اين تكليف ، تكليف كفايى بوده و امر متوجّه گروه غير معينى از آنان است ؛ يا [ ج ] آيه دلالت دارد بر اين كه اين وظيفه ، متوجّه گروهى خاص - يعنى : علما - است ؟ چند وجه وجود دارد .
به نظر مىرسد ظاهر آيه - به قرينه آيات پيشين - احتمال نخست است . زيرا ، خداوند متعال ابتدا به تقواى الاهى دستور مىدهد و پس از آن ، همگى را به چنگ زدن به ريسمان الاهى فرمان داده و از تفرقه نهى مىكند . آنگاه وضعيت مسلمانان پس از اتحاد با يكديگر را تبيين و با وضعيت پيش از آن مقايسه كرده و مىفرمايد : وَلْتَكُن مِّنكُمْ الخ ؛ ظاهر اين كلام آن است كه پس از اتّحاد و اتّفاق ، به آنها امر مىكند كه همهى افراد جامعه نسبت به ديگران و خود ، بايد جلبكنندهى خير و دفعكنندهى شرّ باشند ؛
هامش
( 1 ) . « پس از پليد حقيقى يعنى بتها اجتناب كنيد » ؛ حج ( 22 ) : 30 .