كه در ظاهر يك جور رفتار مىكند و در باطن خلاف آن را انجام مىدهد ، خدعهگر و نيرنگ باز است ، اين افراد نه تنها با خداوند خدعه مىكنند بلكه با آنان كه ايمان آوردهاند نيز از در نيرنگ وارد مىشوند . اما آنها نمىدانند كه از طريق خدعه و نيرنگ نمىتوانند كار خود را پيش ببرند و در حقيقت آنها نه به خداوند و نه به مؤمنين نيرنگ نمىزنند بلكه به خودشان خدعه مىزنند و خود را فريب مىدهند ، نه اين كه نتيجه خدعه به خود آنها باز مىگردد ، بلكه خود خدعه به آنها باز مىگردد و در واقع آنها به خودشان نيرنگ مىزنند .
وَمَا يشْعُرُونَ : در اينجا بحثى مطرح مىشود كه علت استفاده از ( يشعرون ) چيست و چرا از ( يعلمون ) استفاده نشده است ؟ آيا ميان اين دو تفاوت وجود دارد كه هر كدام بايد بهجاى خود استعمال شود .
در فرق ميان اين دو واژه گفتهاند ، علم همان اعتقاد به چيزى است به نحوى كه اطمينان آورد ، بر خلاف شعور كه علمى است كه به نحو دقيق به آن چيز مىرسيم . « 1 » به عبارت ديگر ( يشعرون ) دقت نظر بسيار زياد را مىرساند بر خلاف ( يعلمون ) . اين آيه بيان مىكند منافقين دروغگو هستند ، ايمان ندارند و با خدعه و فريبكارى با خداوند و مردم برخورد مىكنند .
هامش
( 1 ) . ابى الهلال العسكرى ، معجم الفروق اللغوى ، ص 372 .