دچار لغزش و خطا نمىشوند و عمداً مرتكب معاصى نمىگردند .
تكليف گروه دوم كه كفار هستند نيز مشخص است ، آنها هدايت نمىشوند و خداوند هم به پيامبر خود وحى كرد آنها را به حال خود رها كرده و وقت ، صرف هدايت آنان نكند ، زيرا كر و كور و لال هستند و حقيقت به هيچ وجه در آنها تأثير نمىگذارد . آنها به خداوند ، معاد و پيامبر ايمان نياورده و نمىآورند ، و ايمان در قلب آنها رسوخ نكرده است . تكليف اين گروه نيز مشخص است ، پيامبر و صحابه آنها را مىشناسند و در نوع برخورد با آنها و تعاملات اجتماعى با چشم باز با آنها مقابله مىكنند .
اما گروه سوم كه همان منافقين هستند ، بزرگترين ضربه را به پيكر مسلمين وارد مىكنند زيرا از يك طرف اقرار به ايمان مىكنند و ظاهراً خدا و پيامبر را قبول دارند ، نماز مىخوانند ، خضوع و خشوع نيز دارند ، اما از طرف ديگر و در خلوت خانه دل ، به هيچ يك از اين اعمال نه تنها پايبند نيستند ، بلكه قبول هم ندارند و انكار مىكنند ، در يك جا قول همكارى مىدهند و در جاى ديگر عهدشكنى مىكنند . آنها جاسوسان دشمن هستند ، گرگانى در لباس گوسفند . برخورد با اين گروه بسيار سخت و طاقت فرساست ، زيرا زبانى ثناگوى پيامبر دارند اما قلبى معاند با او در سينه خود حمل مىكنند . منافقين با توجه به خصلت دورويى كه دارند به راحتى در ميان صفوف مسلمين نفوذ كرده و با كمترين هزينه ، ضربات جبرانناپذيرى را بر پيكره مسلمين وارد مىكنند . اين افراد مختص به زمان پيامبر اسلام نبوده ، بلكه در هر دورهاى وجود دارند ، حتى در ميان يهود و مسيحيت قبل از اسلام نيز
در پرتو وحى (فارسى) — صفحة 85
مساهمون: السيد عبد الكريم الموسوي الاردبيلي
ص٨٥