على وجهين ) يكى كفر جحود است كه اين خود بر دو قسم است : يكى جحود به ربوبيت همانند اين كه بگويد خدايى نيست . قسم ديگر جحود همراه با معرفت است ، يعنى خداوند را انكار كند با اين كه علم دارد كه او حق است ، وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا « 1 » ؛ و با آنكه پيش نفس خود به يقين دانستند ، باز از روى كبر و نخوت و ستمگرى انكار آن كردند .
نوع سوم ، كفر نعمت است لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ « 2 » ؛ اگر شكر نعمت كرديد برآن مىافزايم و اگر كفران نموديد عذاب من شديد و دردناك است . دو نوع ديگر كفر ، ترك آنچه خداوند امر كرده است و كفر برائت مىباشد . « 3 »
ابوجهل و ابولهب با علم به رسالت پيامبر ، او را انكار مىكردند و اين همان كفر جحودى است ؛ زيرا برايشان سنگين بود كه دست از عقايد و رفتار خود بردارند و به حرف كسى كه از لحاظ مالى و موقعيت اجتماعى از آنها پايينتر بود گوش كنند .
جبر و تفويض
خداوند در آيه ، ختم بر قلوب و سمع را به خود نسبت داد و اين بيانگر آن است كه هدايت و ضلالت در دست خداوند است . فَيضِلُّ اللّهُ
هامش
( 1 ) . سوره نمل ، آيه 14 .
( 2 ) . سوره ابراهيم ، آيه 7 .
( 3 ) . كلينى ، اصول كافى ، ج 2 ، ص 38 .