عمل خود باز دارد .
اگر اين شخص در راه هدايت و حق استوار مىبود و برابر مقتضاى فطرت سليم خود عمل مىنمود و به تقوى و پرهيزگارى امر مىنمود چه مىشد ؟ انسانى مىشد بر سيرت فرشته ، دور از آلودگى ، داراى طهارت نفس و صحت عقل و داراى مقامى متناسب با مقام والاى انسانى .
و اگر چنين نباشد بلكه انسانى باشد كه تكذيب كننده هر حقى و روگردان از هر حقيقتى باشد آن گاه چه مىشود ؟ انسانى مىشود عفريت صفت ، شيطان پرست ، دور افتاده و منحرف از فطرت و اين همان طغيان است كه از خودپسندى و خودسرى و احساس بىنيازى ناشى مىشود . آيا نمىداند خدا مىبيند ؟ زيرا چيزى از او نهان نيست و او بر همه چيز قادر و توانا و عالم است . اين مهم نيست كه آيا منظور از « الذى » ابوجهل است يا امية بن خلف و منظور از « عَبْداً إذا صلّى » پيغمبر ( ص ) است يا سلمان ، چرا كه در جهان مصاديق اين آيه همواره زياد بودهاند و زياد هم هستند .
از اين آيات كه تاكنون تفسير شد ، معلوم مىشود كه تا اين جا و حتى تا آخر سوره همهاش يك سخن منسجم و منظّم است كه گفته شده و با تقطيع آيات شريفه كه پنج آيه در موقعيتى و زمانى نازل شده باشد و بقيه در موقعيت و هنگام ديگر ، سازگار نيست .
آنهايى كه گفتهاند : پنج آيه اوّل يك جا و بقيه در زمان بعد نازل شده است ، به دليل وجود آيه 9 و 10 است كه ظاهراً به نظر مىرسد كه پس از تشريع نماز بوده است و اين امر با نزول نخستين آيه سازگار
در پرتو وحى (فارسى) — صفحة 455
مساهمون: السيد عبد الكريم الموسوي الاردبيلي
ص٤٥٥