و جهان » و شش محور « 1 . رابطه خدا - انسان 2 . رابطه انسان - خدا 3 . رابطه خدا - جهان 4 . رابطه جهان - خدا 5 . رابطه انسان - جهان 6 . رابطه جهان - انسان » داشته باشد ، در اين آيات از مركز يك ( خداى أكرم ) و از مركز دو ( انسان ) و از محور يك ( رابطه خدا - انسان ) وحى ، آفريدن ، پروراندن ، آموختن و از محور دو ( رابطه انسان - خدا ) خواندن به نام رب ، فراگيرى وحى ، سخن گفته شده است .
آنچه گفته شد ، مبتنى بر اين است كه مفعول « خلق » در هر دو مورد يكى باشد ، ولى اگر در مورد اول مفعولش ما سوى الله باشد محور سه ( رابطه خدا - جهان ) هم بر محورهاى گفته شده اضافه مىشود .
آيات شش و هفت
كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَيطْغَى * أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى
ابتدا خلقت انسان ، با همه شگفتىها و ابعاد وجودى و جنبههاى مادى و معنوى و استعدادها و خصوصيتها و توانايىهايى كه در اوست از « علق » ( خون بسته ) ذكر شده و سپس « علم و شناخت » كه تنها فصل مميز انسان از موجودات مادى ديگر است ، بيان شده و بعد از آن يكى از طبايع و خصلتهاى او با يك تعبير بهتر و صحيحتر يادآورى شده است ؛ معرفى يكى از رذايل و صفات پست انسان كه او را از فضايل و كمالات ، منسلخ ساخته و به ضد خودش تبديل مىسازد ، از شگفتىهاى اين كتاب مبين است .
دقت در اين بيان ، ما را وادار مىسازد تا به عنوان يك اصل بپذيريم كه انسان موجودى است كه « قدرت » او را فاسد مىسازد و در
در پرتو وحى (فارسى) — صفحة 451
مساهمون: السيد عبد الكريم الموسوي الاردبيلي
ص٤٥١