تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در پرتو وحى (فارسى) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
انسان بدهند باز قانع نيست و به دنبال جمع‌آورى بيشتر مال و قدرت خواهد بود . از طرف ديگر احساس قرابت هم امرى طبيعى است . هر پدر مىداند فرزند او متعلق به اوست ، پدر و مادر ، همسر و نزديكان او متعلق به او هستند . اين امر هم طبيعى و عمومى است و ريشه ارث در همين امر نهفته است . وقتى انسان مىميرد و دستش از اموالش كوتاه مىشود ، علاقه مند است كه دارايى و اموالى را كه جمعآورى كرده است نابود نشود و به كسى كه به او نزديك‌تر است برسد . بر اين اساس از همان ابتدا در تمدن‌هاى مختلف بشرى - تا آنجا كه تاريخ به ما مىگويد - ارث بوده است ؛ هر چند چگونگى آن در ميان هر قوم و طايفه‌اى متفاوت بوده است . البته كمونيست‌ها كه آمدند ارث را انكار كردند و گفتند مالكيت شخصى نيست و هر چه هست از آنِ اجتماع است ، پس شما اصلًا چيزى نداريد كه بخواهيد به ارث بگذاريد ! خانه‌اى كه در آن نشسته‌ايد به اجتماع تعلق دارد و هر گاه مُرديد به اجتماع باز مىگردد ، ساير اموالتان هم همين حكم را دارد ! هر چند اين فقط شعار آنها بود و به آن عمل نكردند و عملًا ارث در ميان آنها هم برقرار بود . بنابراين ارث به پيش از اسلام باز مىگردد ، اما اسلام براى ارث نظامى بديع و نو ايجاد كرد كه در ميان اقوام گذشته نظير آن وجود نداشت . اين مسأله در اسلام بهگونه‌اى است كه قرآن از آن ، به عهد خداوند تعبير فرموده است . « 1 »
هامش
( 1 ) . ر . ك : سوره احزاب ، آيه 15 ؛ سوره نحل ، آيه 91 .