تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در پرتو وحى (فارسى) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
كه با قرآن ما تفاوتى نداشته است ، اما چگونه آنان مطالبى را از قرآن مىفهميدند كه ما توان درك آن را نداريم ؟ بنابراين نكته اول اين است كه فهم ما از قرآن متفاوت است و هيچ كس جز پيامبر اكرم ( ص ) و اهل بيت عليهم السلام توانايى فهم همه آيات قرآن به طور كامل را ندارد . ب . نكته ديگرى كه بايد به آن توجه شود اين است كه اسلوب و شيوه سخن گفتن در هر رشته و فنى مختلف است . گاهى زبان ، زبان شعر است ؛ گاهى زبان نثر است ؛ گاه زبان ادبى است ؛ گاه عرفانى است ؛ گاه علمى است و . . . . يك مطلب در يك زبان ممكن است دروغ به شمار آيد اما در زبان ديگر هيچ كس آن را دروغ نمىداند . مثلًا در ديوان شعر پروين اعتصامى آمده است : نخودى گفت لوبيايى را ، من چرا گردم اين چنين . نخود و لوبيا كه سخن نمىگويند ولى كسى اين مطالب را در كتاب شعر دروغ نمىپندارد و شاعر آن را دروغگو نمىخواند ، در حالى كه اگر همين مطلب در زبانى ديگر بيان شود گوينده آن را دروغگو مىدانند . حال بايد ديد زبان قرآن چه زبانى است ؟ آيا زبان شعر است يا زبان فقه و يا فلسفه است يا اين كه زبان خاص خود را دارد ؟ واقعيت اين است كه قرآن زبان ويژه خود را داراست و كسى مىتواند به خوبى قرآن را تفسير كند كه با زبان قرآن به خوبى آشنا باشد . به همين دليل است كه مىبينيم تفسيرى كه يك فقيه از قرآن ارائه مىدهد با تفسيرى كه يك فيلسوف يا اديب و يا عارف از آن ارائه مىكند متفاوت است . « 1 »
هامش
( 1 ) . درباره زبان قرآن پيش‌تر بحث شد .