منظور از اين سخن ، كم رنگ كردن نقش حساس انسان در ايجاد كار و به دست آوردن محصول نيست تا توهم شود نقش اساسى در توليد با طبيعت و جامعه است و آنها هم متعلق به همه افراد جامعه هستند ؛ پس محصول كار افراد ، مال جامعه است . بعضىها كه خواستهاند همه نقش را به جامعه دهند و نقش فرد را كم رنگ و بىاثر جلوه دهند كار درستى نكردهاند ؛ زيرا شركت دادن كسى كه اصلا كار نكند در كار كسى كه زحمت كار زياد را به خود هموار كرده است ظلم و خلاف عدالت و استثمار محسوب مىشود و اگر افراد را مجبور كنيم كه همه بايد به اندازه هم كار بكنند اين كار نه صحيح است و نه عملى ؛ چون اولا : اين امر سلب آزادى كار از اشخاص است و آن ظلم است ، ثانياً : استعدادها ، نيروها و آمادگىهاى اشخاص با هم متفاوت است . همانطور كه غارت محصول كار انسان ، استثمار و ظلم است ، مانع كار شدن يا شريك محصول كار كسى شدن هم ظلم است ؛ پس همانگونه كه حبس و توقيف و به انحصار درآوردن امكانات و مواد اوليه از طرف اشخاص معدود كه لازمه سرمايهدارى و زميندارى بزرگ است ، درست نيست جلوگيرى از نيروى كار و ابتكار هم كه لازمه اشتراكيت است ، صحيح نمىباشد .
ما اشتراكيت و مالكيت عمومى را ، در منابع طبيعت قائليم نه در محصول كار افراد . پس منظور اصلى از اين كه طبيعت و جامعه را جزء عوامل شمرديم و نقش آنها را يادآور شديم اين است كه از مطلقگرايى
در پرتو وحى (فارسى) — صفحة 346
مساهمون: السيد عبد الكريم الموسوي الاردبيلي
ص٣٤٦