لفظ در معنى اعم يا امثال اينها باشد ، و اين همان زبان است كه ما پيش از اين بدان اشاره كرديم .
د ) در برخى از روشهاى سخن گفتن القاى كلمات طورى است كه گوينده الفاظ را مىگويد و معانى مختلف را در سطحهاى گوناگون قصد مىكند ؛ در دو سطح يا بيشتر ، تا خواننده يا شنونده بر حسب استعداد ذهنى و فكرى و بضاعت علمى خود از آن بهرهمند گردد ؛ « ليذهب نفس السامع كلَّ مذهب ممكن » به طورى كه در سطح كلام ظاهر داشته باشد و باطن يا باطنها و هر كس به قدر لياقت و شايستگى و استعداد خود از آن بهره گيرد .
البته اين روش مخصوص كلام و شنيدنىها نيست بلكه در ديدنىها نيز چنين است :
شاعر مىگويد :
تو مو بينى و مجنون پيچش مو تو ابرو او اشارتهاى ابرو
شايد حديث : « سبعة أحرف » - اگر درست باشد - و نيز احاديثى كه در مورد ظاهر و باطن داشتن قرآن وارد شده به اين روش اشاره داشته باشند .
ه - ) گاهى صاحب سخن در مقام تفهيم عموم خوانندگان نيست ، بلكه خود مىگويد : من منظورم اين نيست كه مردم در اين سخن نگاه كنند و چيزى دستگيرشان شود ، بلكه به منظور ديگرى اين سخنان
در پرتو وحى (فارسى) — صفحة 144
مساهمون: السيد عبد الكريم الموسوي الاردبيلي
ص١٤٤