و رمز به معانى خاصى مىدانستند . اين كه ما با آنان همراهى داشته باشيم و همه تأويلات و نمادگرايى آنان را بپذيريم ، جاى سخن دارد ، اما بىگمان وجود كلماتى از قرآن دليل بر اين است كه قرآن خالى از رمز نيست ، مانند حروف مقطعه ، يا مجموعه داستان حضرت آدم كه نمىتوان آن را به معانى ظاهرى حمل كرد و كلماتى چون سجده ملائكه بر آدم ، خوردن از شجره ، سخن گفتن آدم با ملائكه و گفتگوى خداوند با ملائكه را بر معانى رايج حمل كرد . ولى با اين وجود و به خاطر اين كه قرآن برخى كلمات و آياتى دارد كه نمىتوان آنها را حمل بر ظاهر نمود ، دليل بر اين نمىشود كه زبان قرآن زبان سمبليك است و به طور غالب از اين زبان استفاده كرده است ، چرا كه در اين صورت اشكال مهمى پديد مىآيد و آن اين كه زبان قرآن زبان شخصى مىشود ، زبان رمزى ميان خدا و رسولش و يا احياناً گروهى چون راسخان در علم مىگردد . و لازمه اين امر آن است كه ديگران اين كلام را نمىفهمند و از اين رمز نمىتوانند استفاده كنند مگر كسى كه به فنون و رموز آشنا باشد ، از طرف ديگر اين سخن زمينه جابجايى و تأويلهاى گوناگون را فراهم مىكند . و قابل استناد و استفاده و استدلال و هدايت براى جوامع و توده مردم نخواهد بود ، چون معيار و ملاكى براى فهم و درك ندارد .
در پرتو وحى (فارسى) — صفحة 146
مساهمون: السيد عبد الكريم الموسوي الاردبيلي
ص١٤٦