ابتكار مىكنند ، هركس كه آن كليد را در اختيار داشته باشد مطلب گفته شده و نوشته شده را مىفهمد و هر كس نداشته باشد نمىفهمد . البته فرق نمىكند اين چيزهايى كه علامت قرار داده شده خودش معنى داشته باشد يا نداشته باشد .
زبان رمز معمولى اين است و مراد ما هم از زبان رمز اين است .
ب ) گاهى گوينده يا نويسنده مىخواهد يك دسته مطالب علمى يا فلسفى يا عرفانى يا اخلاقى را به مخاطب خود القاء كند ، مثلًا برترى انسان از ساير موجودات حتى از فرشتهها را ، يا مبدأ شرور بودن شيطان را و يا لزوم عدل در قضاوت را ، فكر مىكند اگر داستانى درست كند و در ضمن آن طورى سخن بگويد كه اين مطلب فهميده شود دلنشينتر و جالبتر است . بر اين اساس داستانى را درست مىكند و از زبان جمادات يا نباتات يا حيوانات يا حتى انسانهاى جعلى يا حقيقى يا حتى خودش سخن مىگويد در حالى كه هيچگونه واقعيتى در كار نيست جز القاى مطلب مورد نظرش ، مانند داستان سلامان و ابسال ، يا حىّ بن يقظان ، يا داستانهاى كليله و دمنه ، يا بينوايان و امثال اينها .
ظاهراً برخى كه زبان رمز يا سمبليك را به كار مىبرند مرادشان اين است .
ج ) گاهى واقعيتى هست ولى براى بيان آن واقعيت لفظ خاصى نيست ، در اين صورت متكلم ناچار است از الفاظى استفاده كند كه به نحوى آن معنا را برساند ، گرچه به وسيله تشبيه يا تجريد يا استعمال
در پرتو وحى (فارسى) — صفحة 143
مساهمون: السيد عبد الكريم الموسوي الاردبيلي
ص١٤٣