دوش رفتم به خرابات مرا راه نبود * مىزدم نعره و فرياد كسى در نگشود
يا نبد هيچ كس از باده فروشان بيدار * يا كه من هيچ كسم ، هيچ كسم در نگشود
اين نه مسجد كه به لحظه درش بگشايند * يا كه دير آيىاندر صف پيش آيى زود
اين خرابات مغان است در آن مستانند هندوى عيسوى و گبر و نصارى و يهود
بدون شك قرآن از اين اسلوب استفاده نكرده است و نيز از روش بينوايان ويكتور هوگو ، يا بهشت و جهنم دانته و جنگ و صلح تولستوى ؛ نه تنها استفاده ننموده ، بلكه آن را نكوهش هم كرده است ؛ زيرا اولا قرآن كتاب تربيت و كتاب هدايت است و تربيت و هدايت با اينگونه سخن گفتن ، سازگار نيست . با داستان سرايى جعلى و غيرواقعى نمىشود انسان را به صدق و واقع گرايى دعوت نمود . هر چند اينگونه كتابها و نوشتهها و سخنها گاهى فوايد تربيتى دارد ، ولى هرگز با يك نهضت تربيتى هدايتگر متناسب نيست . اين مطلب غير از آن است كه گفته شود اين سخنها دروغ است . از اين رو شايسته انبياء نيست ؛ زيرا كسى نمىگويد حافظ در سرودن اشعار زير دروغ گفته است ، بلكه منظور آن است كه در اينگونه آثار ، نوعى رمز و كنايه و به كار بردن تخيل در معانى مخصوص به كار رفته است كه با سنخ سخن وحى سازگارى ندارد .
دوش رفتم به خرابات خمار آلوده * خرقه تر دامن و سجاده شراب آلوده
آمد افسوس كنان مغبچه باده فروش * گفت بيدار شواى رهروى خواب آلوده !
شست و شويى كن آنگه بخرابات خرام * تا نگردد زتو اين دير خراب آلوده