تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در پرتو وحى (فارسى) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
صحيح است و مثال است و مضاعف * لفيف و ناقص و مهموز و اجوف
اين كلمات هيچ كدام در معانى اصلى استعمال نشده‌اند . و در اصطلاح نحو ، كلمه ، كلام ، مبتدا ، خبر ، جر ، نصب ، رفع ، تنوين و . . . اصطلاح هستند و نحوى با آنها سخن مىگويد و همچنين است ساير علوم . در زبان علم مجاز و كنايه و مبالغه و تسامح يافت نمىشود ، بلكه خيلى صريح و روشن و مشخص حرف مىزنند و مىنويسند ، زيرا مقصود تفهيم و تفهم آن مطالب است و اين امور به مفاهمه خدشه مىزند ، لذا گفته‌اند : بايد در تعريف‌ها از مجاز گويى احتراز جست و نبايد كلمات مشترك به كار برد . البته در گذشته گاهى مطالب علمى را مندمج و مجمل و مبهم مىنوشتند ، مانند قبسات ميرداماد يا صمديه شيخ بهايى در نحو كه نمونه كلامش اين‌گونه است : « إن كان كالخليل فكالخليل و إلّا فكيونس و إلّا فكالبدل » . و يا در تهذيب در منطق آمده است : « امتنعت أفراده أو أمكنت ، لم توجد أو وجد واحد فقط مع إمكان غيره أو امتناعه » . اين روش اخيراً متروك شده ، مگر در كتب و نوشته‌هاى علمى كه در آنها بنابر ابهام و اشاره بوده است ، مانند بعضى از آثار عرفا و فلاسفه و برخى از علوم قديمه و غريبه . همچنين در كتاب‌هاى علمى پيش از ورود به بحث‌ها يا در كتاب مستقل يا در علم ديگر ، موضوعات آن علم را بررسى و تبيين
در پرتو وحى (فارسى) — صفحة 139 | السيد عبد الكريم الموسوي الاردبيلي