حافظ نه به خرابات رفته و نه خمار آلوده بوده و نه شراب به دامن و سجاده او ريخته و كسى هم او را به جهت آلوده كردن دير تعزير نكرده است ، اما با همه اينها نه سخن دروغ گفته است و نه حافظ دروغگو است .
جان سخن اين است كه اولا ، اين روش متناسب با يك نهضت دينى و تربيتى و يك مكتب اخلاقى نيست . روشنترين دليل آن است كه اين روش هر چه زيبا و دلنشين و ابتكارى باشد ، ممكن است آن را يك انقلاب ادبى دانست ، ولى يك انقلاب مذهبى و اخلاقى و هدايتى نمىشود به حساب آورد . با يك مقايسه مختصر ميان انبياء كه خود در تاريخ بشريت گروهى با مشخصات و امتيازات شناخته شده هستند با صاحبان اين مكاتيب ادبى كه آنها هم كم نيستند مطلب نمايان مىشود ، مثلًا « جبران خليل جبران » هر چه داراى ذوق سليم و قريحه عالى باشد و نوشتههاى او زيبا و دلنشين باشد ، نمىشود قرآن را با نوشته او قياس كنيم و بگوييم اين سبك ادبى مجاز و مشروع است پس در قرآن هم از اين سبك بهره گرفته شده است .
ثانياً : اين همان شعر است كه در موارد متعدد در قرآن از آن نكوهش شده است ، مانند آيات : وَ الشُّعَرَاءُ يَتَّبِعُهُمُ الغَاوونَ * ألَم تَرَ أنَّهُم فِى كُلِّ واد يَهِيمُونَ * وَ أَنَّهُم يَقُولُونَ مَا لا يَفْعَلُونَ « 1 » ؛ وَ مَا عَلّمْنَاهُ
هامش
( 1 ) . سوره شعراء ، آيه 224 - 226 .