است . مبالغه و تسامح هم در آن به وفور به كار مىرود ، حتى ممكن است تا حدودى فصيح و بليغ هم باشد ولى نوعاً سطح اين زبان پايين است .
بىگمان قرآن با اين زبان سخن نگفته ، و قالب كلام در آن سطح قرار نگرفته است .
2 . زبان ادبى
زبان ادبى ، زبانى است كه ادباى هر قوم با آن زبان سخن مىگويند و مىنويسند ، مانند زبان مخملى سعدى در گلستان و بوستان ، حافظ در ديوانش ، امرؤالقيس و سيد رضى در اشعار عربى ، مقامات حريرى ، شاهنامه فردوسى ، داستآنهاى داستايوفسكى ، بينوايان ويكتورهوگو در رمان نويسى ، كمدى الهى دانته ، جنگ و صلح تولستوى ، آثار شكسپير در نمايشنامه نويسى و آثار تاگور در ادبيات هندى .
زبان ادب ، زبانى است كه بلندترين و بهترين افكار و خيالها را در عاليترين و بهترين صورتها با توجه به مقتضيات احوال و طبايع اقوام وملل و افراد تعبير مىكند . فرق نمىكند كه اين زبان به صورت منظوم باشد يا منثور ، زيرا اين زبان بر عاطفه و اسلوب خيال استوار است ؛ شورانگيز و دلرباست ؛ از سخن عادى والاتر است و در خور ضبط و نقل است ؛ برانگيزاننده غم و شادى و لذت و درد است ؛ دلچسب ، شيرين و خوشايند است ؛ داراى آثارى است كه نقاشى ، موسيقى ، خطاطى ، مجسمهسازى و تماشاى طبيعت هم دارد .
در پرتو وحى (فارسى) — صفحة 133
مساهمون: السيد عبد الكريم الموسوي الاردبيلي
ص١٣٣