احكام صُلح
« صلح » آن است كه انسان با ديگرى سازش كند تا در مقابل عوضى ، مقدارى از مال يا منفعت مال خود راملك او كند يا از طلب يا حقّ خود در مقابل چيزى بگذرد ، اگرچه آن چيز سكوت نمودن و مرافعه نكردن باشد .
« مسألهء 2405 » دو نفرى كه چيزى را به يكديگر صلح مىكنند ، بايد بالغ و عاقل باشند و كسى آنها را مجبور نكرده باشد و نيز قصد صلح داشته باشند و حاكم شرع نيز آنان را از تصرّف در اموالشان منع نكرده باشد و سفيه نيز نباشند ، اگرچه حاكم شرع هم آنها را منع نكرده باشد .
« مسألهء 2406 » لازم نيست صيغهء صلح به عربى خوانده شود ، بلكه با هر لفظى كه بفهمانند با هم صلح و سازش كردهاند ، صحيح است .
« مسألهء 2407 » اگر كسى گوسفندان خود را به چوپان بدهد كه مثلًا يك سال نگهدارى كند و از شير آن استفاده نمايد و مقدارى روغن بدهد ، چنانچه شير گوسفند را در مقابل زحمتهاى چوپان و آن روغن صلح كند ، صحيح است و همچنين اگر گوسفند را يك ساله به چوپان اجاره دهد كه از شير آن استفاده كند و در عوض مقدارى روغن بدهد ، چنانچه روغن به مقدار معيّن در ذمّه باشد و مقيّد نباشد كه از شير خود گوسفند گرفته باشد ، اشكال ندارد ، ولى اگر مقيد به شير خود گوسفند باشد اشكال دارد .
« مسألهء 2408 » اگر كسى بخواهد طلب يا حقّ خود را با ديگرى صلح كند ، در صورتى صحيح است كه او قبول نمايد .
« مسألهء 2409 » اگر انسان مقدار بدهى خود را بداند و طلبكار او نداند ، چنانچه