مساجد سبعه : هفت جاى بدن كه به هنگام سجده با زمين تماس پيدا مىكند ( پيشانى ، كف دو دست ، دو زانو و سر دو انگشت بزرگ پا ) .
مسافت شرعى : مقدار مسافتى كه در تحقّق سفر شرعى بايد طى كردن آن را قصد نمود و مقدار آن هشت فرسخ شرعى ( حدود 45 كيلومتر ) است .
مسامحه : آسان گرفتن ، سهل انگاشتن .
مسأله داراى تفصيل است : مسأله داراى صورتهاى مختلفى است كه هر كدام حكم مخصوص به خود را دارد .
مستثنيات دَين : چيزهايى ضرورى زندگى انسان ، مانند خانهء مسكونى ، اثاثيهء خانه و وسيلهء لازم براى رفت و آمد كه در مجبور كردن بدهكار براى فروش اموال خود جهت اداى دَين ، استثنا شدهاند .
مستحاضه : زنى كه خون استحاضه ديده باشد .
مستحاضهء قليله : زنى كه استحاضهء او استحاضهء قليله باشد ( استحاضهء قليله ) .
مستحاضهء كثيره : زنى كه استحاضهء او استحاضهء كثيره باشد ( استحاضهء كثيره ) .
مستحاضهء متوسّطه : زنى كه استحاضهء او استحاضهء متوسّطه باشد ( استحاضهء متوسّطه ) .
مستحب : كارى كه انجام دادن آن ، همانند ترك كردن آن جايز است ، ولى انجام دادن آن بهتر است و ثواب دارد ، مثل خواندن نمازهاى نافله .
مستحبّ مؤكّد : مستحبّى كه در شرع بر روى آن تأكيد شده است .
مستحلّ : غير مسلمانى كه كار حرامى ( مثل خوردن گوشت ميته ) را حلال مىشمارد .
مستطيع : كسى كه استطاعت شرعى براى رفتن به حج را دارا باشد .
مستقر شدن حج استقرار حج .
مستلزم : چيزى كه چيز ديگرى را به همراه و دنبال خود مىآورد ، مثلًا گفته مىشود كه اين كار مستلزم عسر و حرج است ؛ يعنى انجام دادن اين كار مشقّت و سختى زيادى را به همراه خود دارد .
مستنبطات ادلهء شرعيه : چيزهايى كه مجتهد از روى دلايل شرعى استنباط مىكند و به دست مىآورد .
مستند :
1 - چيزى كه به آن استناد كنند ، مدرك و سند ، مثل مستند حكم شرعى كه دليل يا قاعده يا اصلى است كه حكم شرعى را از آن به دست آورند .
2 - امرى كه به كسى يا چيزى نسبت داده مىشود ، منتسب ، مثلًا گفته شود كه قتل ، مستند به زيد است .
مستهجن : زشت ، قبيح ، ناپسند .
مستهلك : استهلاك شده ، از بين رفته ( استهلاك ) .
استفتائات (فارسى) — صفحة 606
مساهمون: السيد عبد الكريم الموسوي الاردبيلي
ص٦٠٦