متسكّعاً : با زحمت و مشقت ؛ كسى كه حج بر او واجب شده و به حج نرفته ، بعداً بايد حج را به جا آورد ، ولو اين كه متسكّعاً باشد .
متعارف : معمول .
متعاملين : دو طرف معامله ، مثل فروشنده و خريدار در بيع .
متعلّق خمس : چيزى كه خمس به آن تعلّق بگيرد .
متفقٌ عليه : چيزى كه بر روى آن اتفاق نظر وجود دارد .
متنجّس : چيزى كه در اصل خود پاك بوده و نجاست از چيز ديگرى به آن سرايت كرده است ، مثل آب پاك قليلى كه نجاست با آن ملاقات كرده است .
متولّى : سرپرست ؛ اختياردار در وقف و امور خيريه .
متّهم : كسى كه كار بدى به او نسبت داده شده و قرينهاى بر صحّت اين نسبت وجود دارد .
مُثْمَن : مبيع و كالايى كه فروشنده مىدهد و در مقابل آن ثمن را دريافت مىكند .
مجاورت : همجوار بودن ؛ مجاورت با خانهء خدا : ماندن دو سال تمام در مكّه به قصد هم جوار بودن با خانهء خدا و وارد شدن به سال سوم . به چنين كسى مجاور گفته مىشود و وظيفهء او در حجّة الاسلام ، حجّ قِران يا افراد است ، نه حجّ تمتّع .
مجتهد : كسى كه به مرتبه اجتهاد رسيده است ؛ يعنى توان علمى او به حدّى است كه مىتواند با كوشش و سعى خود ، احكام دين را از منابع آن ( قرآن ، سنّت ، اجماع و عقل ) استخراج كند .
مجتهد اعلم اعلم .
مجتهد جامع الشرائط فقيه جامع الشرائط .
مجرا : محلّ جريان ، مثل مجراى بول .
مُجْزى : كفايت كننده ، عملى كه تكليف را ساقط مىكند و در نتيجه وظيفهء ديگرى متوجه مكلّف نيست .
مجوّز : [ شرعى ] عذر شرعى .
مجهول المالك : مالى كه مالكش معلوم نيست و يا در بين افراد غير محصور است و لُقَطه ( مال گم شدهاى كه كسى آن را پيدا كرده ) ، نيز به حساب نمىآيد .
مجهول الهويه : بى نام و نشان ، ناشناس ، گمنام .
محاذات : موازات ، هم سمت بودن .
محاذى : موازى ، هم سمت ؛ محاذى ميقات :
به نقطهاى گفته مىشود كه اگر انسان در حال حركت به سمت مكه از آن نقطه خطّى به ميقات كه در سمت چپ يا راست اوست ، رسم كند ، بر خطّى كه از آن نقطه به مكه وصل مىشود ، عمود باشد و چنانچه از آن نقطه بگذرد ، ميقات متمايل به پشت او شود .
محارم : جمع مَحرَم ( مَحرَم ) .
استفتائات (فارسى) — صفحة 603
مساهمون: السيد عبد الكريم الموسوي الاردبيلي
ص٦٠٣