باشد .
مقطوع العضو : كسى كه عضوى از بدنش ، مثل دست يا پا قطع شده باشد .
مقلِّد : تقليد كننده ، كسى كه در احكام شرعى از مجتهد جامع الشرائط تقليد مىكند .
مقيَّد : چيزى كه داراى قيد است و در مقابل آن مطلق قرار دارد ، مثلًا « بنده » چون قيدى ندارد به آن مطلق گفته مىشود ولى اگر قيد « مؤمن » به آن اضافه شود ( بندهء مؤمن ) ، به آن مقيّد مىگويند .
مكروه : كارى كه كراهت دارد ( كراهت ) .
مكلّف : كسى كه ملزم به انجام دادن تكاليف و وظايف شرعى است .
مكلّفٌ به : چيزى كه مكلّف ، به آن تكليف شده است ، مثل نماز و روزه .
مكيل : چيزى كه با كيل ( پيمانه ) اندازهگيرى مىشود ، مثل آب و بنزين .
ملاعبه : با يكديگر بازى و شوخى كردن .
ملحق : چيزى كه از نظر موضوع غير از چيز ديگر است ، ولى حكمش با آن چيز يكى است ، ملحق به آن محسوب مىشود ، مثل قطعهء جدا شده از بدن انسان زنده كه احتياطاً حكمش همان حكم قطعهء جدا شده از بدن مرده است .
مماثل : مثل هم ؛ زن مماثل زن و مرد مماثل مرد است .
ممتنِع : امتناع و خوددارى كننده .
مميّز : بچّهاى كه بالغ نشده ، ولى خوبى و بدى را تشخيص مىدهد . براى مميّز شدن سنّ خاصّى تعيين نشده است و به سبب اختلاف افراد ، سنّ تمييز هم فرق مىكند .
منافى : چيزى كه با چيزى ديگر ناسازگار است و در آن اخلال ايجاد مىكند ، مثل پشت كردن به قبله در بين نماز كه منافى با نماز است .
منذور : چيزى كه نذر كننده آن را نذر كرده است ، مثل خواندن نماز يا دادن صدقه .
منفرد : كسى كه نماز فرادى مىخواند ( نماز فرادى ) .
منفعت محلّله : نفعى كه از نظر شرعى حلال محسوب شود .
منوبٌ عنه : كسى كه ديگرى به نيابت از او كارى را انجام مىدهد ، مثل كسى كه به نيابت از او حج به جا آورده مىشود .
مَنى : آبى كه هنگام شدت گرفتن شهوت خارج مىشود و خروج آن باعث جنابت مىگردد .
مِنى : سرزمينى كه بين وادى محسّر و جمرهء عقبه قرار دارد و جمرات سه گانه در آن واقع شده و در روز عيد قربان حاجىها از مشعر الحرام وارد آن جا مىشوند تا اعمال مِنى را به جا آورند .
مواضع سجده : هفت موضع از بدن كه به هنگام سجده بر روى زمين قرار مىگيرد ( مساجد سبعه ) .
موارد شبهه : جمع « مورد شبهه » ( مورد شبهه ) .
استفتائات (فارسى) — صفحة 609
مساهمون: السيد عبد الكريم الموسوي الاردبيلي
ص٦٠٩