موردى كه به كار رود ، معنايى جز تنبيه بدنى نداشته باشد .
علاوه آنكه در انتهاى روايت حمّاد ، حضرت به مدارا امر مىنمايد ؛ بنابراين ، در صورتى كه تأديب ، بدون زدن ممكن باشد ، زدن كودك جايزه نبوده و ولىّ ، حقّ زدن وى را ندارد .
از مجموع اين سه دسته روايات ، استفاده مىشود كه مفاد و معناى تأديب در روايات معصومين ( ع ) ، جدا از معناى لغوى آن نيست ؛ و اصطلاح خاصّ شرعى براى آن وجود ندارد .
نكتهى آخر آن كه ، معناى تأديب نزد فقها چيزى غير از معناى لغوى آن نبوده ، و آنان ، اصطلاح خاصّى در مورد تأديب به عنوان عقوبتى غير از تعزير ندارند . از اين رو ، فقها بحث تأديب را در بيشتر موارد ، ضمن مباحث حدود و تعزيرات ذكر نمودهاند . با مراجعه به كتابهاى فقهى و بررسى موارد كاربرد اين واژه در آنها ، مىتوان گفت : فقها ، تأديب را در دو مورد به كار بردهاند :
1 . تربيت و تزكيه همراه با زجر و تنبيه ، به عنوان وظيفهى والدين در قبال فرزندان و معلّم در مقابل شاگرد و . . . « 1 » 2 . عقوبت شرعى مترادف با تعزير ؛ كه فقها آن را در دو مورد به كار مىبرند : الف ) كودك يا مجنونى كه مرتكب اعمال زشت يا جنايت شود . ب ) انسان بالغ عاقل كه جرم و جنايتى از او سر زند . به عنوان مثال ، مرحوم محقّق حلّى و بعضى ديگر از فقها معتقدند اگر نوجوان غيربالغ و مردى عمل لواط انجام دهند ، بر مرد حدّ قتل جارى شده ، و نابالغ - كودك - تأديب مىگردد . « 2 » و يا علّامه حلّى مىگويد :
هامش
( 1 ) . به عنوان نمونه : سيد محمدكاظم طباطبايى يزدى ، عروة الوثقى ، بحث نماز قضا ، ص 359 ، م 35 ؛ سيد محسن طباطبايى حكيم ، مستمسك عروة الوثقى ، صص 101 - 107 ؛ محمدحسن نجفى ، جواهر الكلام ، ج 21 ، ص 389 .
( 2 ) . جعفر بن حسن حلّى ( محقق حلّى ) ، شرايع الاسلام ، ج 4 ، ص 941 ؛ محمدحسن نجفى ، جواهرالكلام ، ج 41 ، ص 379 ؛ ابن ادريس حلّى ، السرائر ، ج 3 ، ص 533 ؛ سيد على طباطبايى ، رياض المسائل ، ج 10 ، ص 90 ؛ امام خمينى ، تحرير الوسيله ، ج 2 ، ص 599 .