نكتهى ديگرى كه در رابطه با تنبيه بدنى كودك به وسيلهى معلّم قابل طرح است ، اين مطلب است كه آيا حاكم اسلامى مىتواند از تنبيه بدنى كودك به وسيلهى معلّم نهى كند ؟ در پاسخ بايد گفت : همانطور كه پدر و جدّ پدرى بر كودك ولايت قهرى دارند و به موجب آن حقّ دخالت در كلّيهى امور مربوط به كودك را دارند ، « 1 » حاكم اسلامى نيز دارندهى حقّ ولايت است ؛ « 2 » و حكم او بر ساير احكام ، حاكم است . بنابراين ، حتّى اگر پدر نيز به تنبيه فرزندش توسط معلّم اجازه داده باشد ، حاكم اسلامى با توجّه به مصلحت عمومى جامعه ، و يا آثار سوء عدم رعايت ضوابط تنبيه در عمل از سوى آموزگاران و ساير شرايط حاكم بر جامعه ، مىتواند اين عمل را ممنوع سازد و جلوى آن را بگيرد . و در اين صورت ، تنبيه بدنى عملى ممنوع بوده ، و معلّم حقّ تنبيه شاگرد را نخواهد داشت .
امروزه نيز در ايران ، بر اساس مادّهى 77 آييننامهى اجرايى مدارس در قسمت مقرّرات انضباطى دانشآموزان ، تنبيهبدنى در مدارس ايران به صورت كامل ممنوع است . در اين مادّه آمده است :
« اعمال هرگونه تنبيه ديگر از قبيل اهانت ، تنبيه بدنى و تعيين تكاليف درسى جهت تنبيه ممنوع است و در اعمال تنبيهات نبايد بين دانش آموزان تبعيض و استثنايى قائل شد » .
بعد از آنكه معلوم شد در فقه اماميّه تنبيه كودكان - البته كودكان مميز - به عنوان عملى مجاز شمرده شده ، بحث بعدى اين است كه مقدار تنبيه بدنى به چه اندازه است ؟ آيا اندازهى خاصّى براى آن مشخّص شده يا آنكه ميزان تنبيه بسته به نظر شخصى است كه اين وظيفه را بر عهده دارد ؟ در ادامه به اين مطلب مىپردازيم .
هامش
( 1 ) . حسن بن يوسف حلّى ( علامه حلّى ) ، تحرير الاحكام ، ج 1 ، ص 219 .
( 2 ) . در صورت عدم وجود ولى قهرى كه اين حقّ براى حاكم به اتّفاق ثابت است - على بن حسين كركى ، جامع المقاصد ، ج 11 ، ص 266 ؛ و محمّد حسن نجفى ، جواهرالكلام ، ج 26 ، ص 103 - ؛ ليكن بر طبق پذيرش ولايت فقيه و حكومت اسلامى ، در صورت وجود ولى قهرى نيز حاكم داراى ولايت است .