« سختگيرى به شاگردان و كودكان ، زيانبخش است ؛ چرا كه اين عمل موجب از ميان رفتن شادابى و نشاط آنان مىگردد ؛ و نيز ، آنها را به دروغ و كارهاى پليد و تظاهر بر خلافِ ميلِ باطنى و نفاق سوق مىدهد . پس ، شايسته است كه معلّم در تأديب كودكان ، مستبد و سختگير نباشد » . « 1 » بنابراين ، استفاده و به كارگيرى تنبيه بدنى ، در صورتى جايز خواهد بود كه روش تشويق و ترغيب و تنبيهات زبانى و سرزنش كارساز واقع نشود ؛ كه در اين صورت ، معلّم از هشدارى سختتر كه جسم و جان را مىآزارد در حدّ نياز بهره مىگيرد .
نكته مهم و قابل بحث اينكه آيا در اين رابطه لازم است معلّم از پدر و جدّ پدرى شاگردش براى تنبيه كردن او اجازه بگيرد يا خير ؟
دو وجه و تحليل فقهى در اين زمينه وجود دارد : « 2 » الف ) لازم نبودن اذن : از جهت ظهور و اطلاق روايت سكونى كه مستند اين حكم است ، اذن و اجازه پدر لازم نيست ؛ زيرا ، روايت مطلق بوده و موردى كه معلّم از سوى پدر اجازه در تنبيه نداشته باشد را نيز شامل مىشود .
ب ) لزوم اذن : وجه دوم كه به نظر قوىتر است ، اين است كه ولايت بر تأديب و تنبيه - همانگونه كه در ابتداى بخش ذكر گرديد - بر خلاف اصل است . و در موارد خلاف اصل ، بايد به اندازهاى اكتفا شود كه نسبت به آن يقين و اطمينان هست ؛ مورد يقينى در مسأله حاضر ، موردى است كه پدر كودك به معلّم اجازه تأديب بدهد . مقتضاى اجماع و قاعدهى احسان كه ادلّه ديگر اثبات اين حكم هستند نيز همين طور است ؛ و نمىتوان ادّعا كرد تأديب و تنبيه بدنى كودك ، حتّى با نهى پدر ، احسان به او محسوب مىگردد .
در تقرير اين وجه آمده است : معلّم ، در تأديب ، استقلال ندارد و به اجازهى ولى كودك نيازمند است ؛ زيرا ، اگر چه ممكن است معلّم از تأديب ، قصدِ خير و ترفيع درجه
هامش
( 1 ) . محمّد بن محمّد تونسى ( ابن خلدون ) ، مقدّمة العبر و ديوان المبتدأ والخبر ، ص 399 ؛ به نقل از : سيد محمدباقر حجّتى ، شرايط و كارآيى تنبيه در تربيت كودك ، ص 46 .
( 2 ) . على كريمى جهرمى ، الدرّ المنضود فى احكام الحدود ، ج 2 ، ص 286 .