كودك را داشته باشد ، چه بسا پدر او اينگونه نينديشد و راضى نباشد كه فرزندش را كتك بزنند تا علم بياموزد . بنابراين ، اگر پدر ، تأديب و تنبيه فرزندش را نهى نمايد ، يا معلّم به عدم رضايت پدر علم داشته باشد ، جواز تنبيه بدنى توسط وى مشكل است ؛ و تنها در صورتى مجاز است طفل را تنبيه كند كه پدر به او اجازه داده باشد .
البته ممكن است ادّعا شود صرف اينكه ولى كودك او را به مدرسه مىفرستد ، با توجّه به اينكه سيرهى رايج درمدارس اين است كه كودكان را به دليل تخلّف از برنامههاى مدرسه و غير آن ، كتك مىزنند ، يك نوع اذن عملى در تأديب و تنبيه كودك محسوب مىگردد ؛ و تا زمانى كه پدر به صورت شفاف و روشن از اين عمل نهى ننموده باشد ، و يا عدم رضايت وى از قراين كشف نشود ، معلّم مجاز به تأديب شاگرد است . « 1 » از اين سخن اوّلًا اين نتيجه به دست مىآيد كه جواز تأديب و تنبيه بدنى كودكان به وسيلهى معلّم ، منحصر به مورد فراگيرى علم و تخلّف وى از ضوابط و مقرّرات مدرسه است ؛ و در غير اين موارد ، شخص معلّم به عنوان معلّم حقّ دخالت در امور شاگردانش را ندارد و نمىتواند آنها را تأديب نمايد . نتيجهى دومىكه گرفته مىشود ، اين است كه چون اصل اوّلى عدم دخالت افراد در امور ديگران است ، مگر در مواردى كه دليل روشنى بر جواز آن صادر شده باشد ، در هر موردى كه ترديد شود ، حكم به عدم جواز صادر مىگردد ؛ و بنابراين ، در صورت عدم اعلان رضايت از سوى پدر ، براى معلّم حقّى در تنبيه بدنى پيدا نمىشود . و صرف اينكه در مدرسه كودكان را به خاطر تخلّف از مقرّرات و ضوابط مدرسه مجازات مىكنند و پدر نيز بر اين مطلب واقف است ، دليل نمىشود كه آن را قرينه بر رضايت وى در تنبيه و تأديب فرزندش بدانيم .
مرحوم سيّد يزدى نيز در اين رابطه فتوا دادهاند كه :
« در تأديب شاگرد توسط معلّم به اجازهى پدر نياز است » . « 2 »
هامش
( 1 ) . على كريمى جهرمى ، الدرّ المنضود فى احكام الحدود ، ج 2 ، ص 286 .
( 2 ) . سيد محمدكاظم طباطبايى يزدى ، العروة الوثقى ، ج 6 ، ص 729 ؛ « نعم ، يشترط فيه الاستئذان من آبائهم » .