عالىترين منافع كودكان » ، به عنوان روشى براى احراز مصلحت وضع شده است ؛ و به گفتهى مرحوم صاحب جواهر ، تنبيه دائر مدار مصلحت است . « 1 » علاوه بر همهى اين موارد ، مىتوان گفت : مصداق تأديب به اعتبار عرف و زمانهاى گوناگون تعيين مىگردد . و بعيد نيست مصاديق مذكورِ در اين روايتها ، با توجّه به اوضاع و شرايط آن زمان بيان شده باشد . بدين صورت كه مردم آن زمان ، يگانه راه تأديب فرزند را در تنبيه بدنى وى مىديدند ؛ و تا كودك دچار خطا و اشتباه مىشد ، براى اينكه او را بر خطايش آگاهى دهند ، بلا فاصله او را كتك مىزدند تا متوجّه شود عمل نادرستى انجام داده است . علاوه آنكه در آن زمان ، هنوز علوم تربيتى رشد نكرده بود ، و به دليل عدم خُبرويت لازمِ اوليا در اين زمينه و ندانستن جايگزينهاى مناسب براى تنبيه بدنى ، سراغ كتك زدن مىرفتند . و شايد به همين جهت و در راستاى آشنا سازى اوليا ، ائمّه اطهار ( ع ) در رواياتى به ممنوعيّت زدن فرزند ، و ارائه راهكار مناسب و جايگزين اشاره مىنمودند . به عنوان مثال ، حضرت امام رضا ( ع ) به پدرى كه از رفتار بد فرزندش شكوه مىكرد ، و مىگفت كه گاه خشمگين مىشوم و او را كتك مىزنم ، فرمود : او را نزن ، بلكه هدايت كن . « 2 » و يا حضرت امام كاظم ( ع ) در پاسخ به همين سؤال مىفرمايد : به هيچ وجه او را كتك نزن ، بلكه با او قهر كن ؛ و اين قهر و روىگردانى نيز چندان طول نكشد . « 3 » بر اين اساس ، مىتوان استنباط كرد روش اصلى و اوّليه در تربيت كودكان ، همان روشهاى مطلوب و انسانى است ؛ مثل : محبّت ، رحمت ، گذشت ، اكرام و تشويق ؛ به كارگيرى روش تنبيه بدنى ، فقط در مواردى جايز است كه از سوى شارع مقدس اجازه داده شده باشد ( هرچند كه اين اجازه از اطلاق روايات حاصل شود ) ، و از راه محبّت و رحمت نتوان به هدف اصلى كه همان اصلاح رفتار ، و تربيت كودك است ، رسيد . حضرت على ( ع ) مىفرمايد :
هامش
( 1 ) . محمّد حسن نجفى ، جواهرالكلام ، ج 41 ، صص 445 و 446 .
( 2 ) . احمد بن محمّد بن فهد حلّى ، عدّة الداعى ، ص 79 .
( 3 ) . محمّد باقر مجلسى ، بحارالانوار ، ج 101 ، ص 99 .