واقعاً يك كار بسيار شايسته و بديعى است و به هر حال ايشان هم پيشكسوت در فقه سياسى است و تحقيقات ارزندهاى دارد . نكاتى كه من عرض مىكنم براى اين است كه بحث را پيش برده و در يك فضاهاى جديدى وارد كنم .
نكتهء دوم مربوط مىشود به بحث كاربرد ؛ عرض كردم آن بحث اول راجع به خود تعريف قواعد فقه سياسى است كه تابعى از تعريف ما از فقه سياسى است و نكتهء دوم دربارهء كاربرد قواعد فقه در سياست و حكومت است . با توجه به نگاه حكم محورى كه در اين ديدگاه نسبت به فقه و فقه سياسى ديده مىشود ، در واقع اين نگاه حكم محورى و يا مكلف محورى به تعبير ديگر به خود قواعد هم سرايت كرده و ايشان در واقع بحث را متمركز كرده بر استفادههايى كه فرد و حكومت مىتواند از اين قواعد داشته باشد يعنى به تعبير ديگر شخصيت حقيقى و شخصيت حقوقى را مطرح نموده و مىفرمايند وظيفهء فقيه اين است كه قواعد مورد نياز در زندگى سياسى را در اختيار فرد و دولت يعنى اختيار شخصيت حقيقى و شخصيت حقوقى قرار دهد . نسبت به اصل اين سخن ايرادى ندارم و دقيقاً يكى از كاركردهاى اساسى قواعد فقه سياسى قطعاً همين خواهد بود . اما فكر ميكنم باز اينجا مشكل اين است كه اين كاربرد كلى بوده و مشكل زيادى را نمىتواند از مسائل جامعه حل كند . اگر بخواهد دقيقاًبا مشكلات جامعهء دينى تماس پيدا بكند و فقه سياسى بخواهد كاربرد پيدا كند ،
نشست هاى علمى مركز فقهى أئمه أطهار (ع) (فارسى) — صفحة 172
مساهمون: مركز فقه الأئمة الأطهار ( ع )
ص١٧٢