داريم ؟ آيا معناى « مُفْتَرَضُ الطَّاعَة » بودن ، جز اين است كه چنين پيشوايى ، بىهيچ قيد و شرط ، مطاع است ؟ و همينگونه مطاع بودن آيا دليل عصمت آن حضرت نيست .
اكنون از آقاى مؤلّف بايد پرسيد : آيا پديدهء خونين عاشورا و به شهادت رسيدن فرزند پيامبر صلى الله عليه و آله ، به دست امّت پيامبر صلى الله عليه و آله از كدام موضوعات است ؟ آيا رويارويى امام عليه السلام با يزيد و شهادتِ آن حضرت ، در سرنوشت اسلام و مسلمانان چه تأثيرى داشت ؟ به طور قطع اين پديده ، پس از بعثت و قصهء پر غُصّهء غدير ، در تاريخ اسلام بىنظير است ، بلكه بالاتر ؛ چرا كه اگر امام حسين عليه السلام آن فداكارى و ايثار بىنظير را نمىكرد و آن حماسهء عظيم انسان را در آن روز بزرگ نمىآفريد ؛ همچنان كه از زبان يزيد شنيده شد و موضعگيرى بنى اميّه در عمل ، حكايتِ آن داشت ، بساط وحى برچيده مىشد و اين يك واقعيت تلخى است كه تاريخ اسلام بهترين گواه آن است . « 1 »
آيا امامى كه نمىداند پايان كارش به كجا مىانجامد « مُفْتَرَضُ الطَّاعَة » است ؟
هرگز !
بنابراين سخن طبرى : « اگر از امام عليه السلام بپرسند پايان اين بيابان كجاست ؟ و ما به كجا مىرويم و فرجام كار چيست ؟ پاسخ مىشنوند كه : « لانَدْرِي عَلَى مَا نَتَصَرَّفُ بِنَا وَبِهِمُ الامُور » بىپايه و به دور از واقعيت است .
هامش
( 1 ) . مبارزات سرمايهدارى قريش و بتپرستان حجاز و سرمايهداران بازار مكّه به رهبرى ابوسفيان ، كه به گفته ابن عباس : « يك منافق بود و به ظاهر اظهار مسلمانى مىكرد » ، با اصل رسالت به جايى رسيد ، كه اسلامى كه سلمان و مقداد و اباذر پرورده بود ، روزى داراى خلفايى شد مانند معاويه اموى و فرزندش يزيد ، آن مىگسار ، بادهپرست ، فاجر و فاسد . و كار اسلام و بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله به جايى كشيد كه همين يزيد در حالى كه با عصايش بر چهره نورانى امام حسين عليه السلام مىزد ، اين اشعار را كه از عبداللَّه بن زَبعْرى است و از خود نيز ابياتى بر آن افزوده بود ، مىخواند :
« لَيْتَ اشْياخِى بِبَدرٍ شَهِدوا / وجَزعَ الْخَزْرَجِ مِنْ وَقعَ الْاسَّل / لَعِبَتْ هاشِمُ بِالْمُلْكِ فَلا / خَبَرٌ جاءَ وَلا وَحْىٌ نَزَلَ » ، ( نفس المهموم ، ص 435 ؛ بلاغات النساء ، ص 34 ؛ مثير الاحزان ، ص 101 ) .