موارد به اجمال خبر داده ، و امّا بايد اين حقيقت را بپذيريم كه در پارهاى ديگر ، به تصريح ، از شهادت آن حضرت يادكرده است .
نتيجه پيشگفتهها :
از پيش گفتهها روشن شد كه مؤلّف ، در اين كتاب به گونهاى قيام امام حسين عليه السلام را تحليل كرده كه لازمهء آن آگاه نبودن امام از شهادت خود و ياران بزرگوار اوست .
نكته مهمّ اين كه ، ممكن است ادّعا شود : آگاهى امام عليه السلام از قضيهء شهادت ، آگاهى از موضوعات است . و ندانستن آن از منزلت امام نمىكاهد . و امّا پاسخ چنين ادّعايى :
أوّلًا : بنابر آنچه در فصل پيش به تفصيل آمد ، ادّعايى ناصحيح است .
ثانياً : اگر همين ادّعاى ناصحيح را ، صحيح بدانيم ، روشن است كه همهء موضوعات به لحاظ مراتب و نقشى كه در زندگى اجتماعى مسلمانان و تعيين سرنوشت آنها دارند ، در يك رديف نيستند ؛ چرا كه گاهى ندانستن امام عليه السلام افزون بر اين كه خطاى در تشخيص است ، و اين با « مُفْتَرَضُ الطَّاعَة » يعنى مطاع بى قيد و شرط بودن ناسازگار است ؛ موجب تباهى امّت اسلام و تزلزلِ مبانى مكتب است . و پديدهء عظيم عاشورا ، نه تنها در رديف موضوعات بسيار با اهمّيت است ؛ بلكه بايد گفت ، پس از حادثهء « غدير خم » مهمّترين حادثه است ؛ چرا كه بقاى اسلام در گروِ آن است . از اين رو ، كوچكترين خطا در تشخيص آن ، چه به لحاظ زمينهها و چه به لحاظ نتيجه ، سبب ويرانى بناى اسلام و تباه سازى دستاوردِ بعثت محمّد صلى الله عليه و آله خواهد بود .
و اگر همراه با مؤلّف ، ادّعاى نادرست ايشان را بپذيريم ، و امّا آيا چه توجيهى براى مطاع بودنِ امام على عليه السلام كه از عصمت علمى و عملى برخوردار است ،