و كار بعثت را تمام كند و نام و ياد محمّد صلى الله عليه و آله و دستاوردِ دوران نبوّتش را از يادها بِبَرَد .
پس سكوت امام حسين عليه السلام بر اساس تعهّد الهى و تكليف انسانى كه داشت ، در آن شرايط سخت و سنگين ، فروغلتيدن در هلاكت و تباهى بود . براى همين ، آنها كه امام عليه السلام را تنها رها كردند و از اطاعت و يارى او سرباز زدند ، خويشتن را به هلاكت و نكبت درافكندند . و در رستاخيز نيز ، در پيشگاهِ خداوند و پيامبر صلى الله عليه و آله شرمسار خواهند بود و به كيفر گناه خود ، خواهند رسيد .
امام حسين عليه السلام خود و يارانش را به كام مرگ درافكند ، تا اسلام را از مرگ حتمى نجات بخشد و چنين شد . او يك رسالت تاريخى نسبت به اسلام و انسانيّتِ مظلوم داشت و انجام اين رسالت ، جز با شهادت او و يارانش امكانپذير نبود . و امام در پرتو آگاهى الهىِ خويش ، اين رسالت عظيم را دريافت و در راه تحقّق آن ، حماسهء عظيم شهادت را رقم زد . براى همين ، سخنان سطحى ابن عبّاس و خيرخواهىهاى عاطفى برادرش محمّد بن حنفيه ، و مصلحتانديشى ديگرِ مصلحتانديشان ، نمىتوانست او را از انجام اين رسالت بزرگ باز دارد .
تأكيدى بر مدّعاى ما
افزون بر پيش گفتهها ، مواردى در منابع استناد مؤلّف : مانند تاريخ طبرى و . . .
وجود دارد كه تأكيد و تأييدى بر مدّعاى ماست و در اين جا ، به پارهاى از آنها اشاره مىشود :
1 . طبرى در تاريخ خود از « ابومخنف » دربارهء « زُهَير » و ديدارِ او با امام عليه السلام آورده است كه : زهير پس از بازگشت از ديدار خود با امام عليه السلام به ياران خود چنين گفت :