مَنْ أَحَبَّ مِنْكُمْ أَنْ يَتَّبِعَنِي وَإلّا آخِرَ العَهْدِ .
هريك از شما دوست دارد كه به راهِ من باشد ( همراه من با حسين عليه السلام بيايد ) ، بسيار مناسب و به موقع است و هر كه به راهِ من نيايد ، بداند كه اين آخرين ديدار من با او ، خواهد بود .
سپس گفت :
إِنِّي سَاحَدِّثُكُم حَدِيثَاً : غَزَوْنَا بِلَنْجَرْ فَفَتَحَ اللَّهُ عَلَينَا وَأَصَبْنَا غَنَائِمَ ، فَقَالَ لَنَا سَلمَانُ البَاهِلّيُ : افَرَحْتُمْ بِمَا فَتَحَ اللَّهُ عَلَيكُمْ وَاصَبْتُمْ مِنَ الْغَنَائِم ؟ فَقُلنَا : نَعْم ؛ فَقَالَ لَنَا : اذَا ادْرَكْتُمْ شَبَابَ آلِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله فَكُونُوا اشدَّ فَرَحاً بِقِتالِكُمْ مَعَهُمْ مِنْكُم بِمَا اصَبْتُمْ مِنَ الغَنَائِمْ ، فَامّا أنَا فَانّي اسْتَودِعُكُم اللَّهِ ، قَالَ : ثُمَّ وَاللَّهِ مَازَالَ فِي اوّلِ القَومِ حَتّى قُتِلَ » . « 1 »
رازى در دل دارم كه ناگزير براى شما بازگو مىكنم در « بلنجر » در نبردِ با كافران ، به يارى خداوند بر آنان پيروز شديم و غنيمتهاى بسيارى به دست آورديم . سلمان باهلى « 2 » گفت : آيا از اين كه در اين جنگ پيروز شده و غنيمت بسيار به دست آوردهايد ، شاد و مسروريد ؟ گفتيم : آرى . گفت : آيندهاى در پيش رو داريد كه در كنار جوانان خاندانِ محمّد صلى الله عليه و آله در راه هدفِ بزرگترى با دشمن مىجنگيد و غنيمتهاى بسيار نصيبتان خواهد شد و شادمانى و سرورتان بسى بيشتر خواهد بود . آن گاه زهير پس از افشاى اين راز ، به همراهانش گفت : « من اكنون از شما جدا مىشوم و شما را
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 302 .
( 2 ) . ابن اثير در كامل ج 3 ، ص 151 و مفيد در ارشاد ج 2 ، ص 73 ، گفتهاند : مقصود از سلمان ، در سخن زهير ، سلمان فارسى است .