لوط بن يحيى « 1 » گفته است : من در صفّين از سربازان اميرمؤمنان عليه السلام بودم . ابوايّوب اعور سَلَمى ، كه از فرماندهان لشكر معاويه ( لعنت خدا بر او باد ) بود ، راهِ ورودِ به آب را ، بست و لشگر على را از آن بازداشت . لشگر امام نزد آن حضرت از تشنگى شِكوِه كردند . امام عليه السلام سوارانى را براى آزاد سازى آب بسيج كرد و امّا همگى ، بدون پيروزى ، ناكام بازگشتند . امام عليه السلام از اين شكست و ناكامى ، تنگدل شد . در اين هنگام فرزندش حسين بن على عليه السلام عرض كرد : پدر جان ! آيا براى آزاد سازى آب ، بر ابو ايّوبِ اعْوَر بتازم ؟
فرمود : اى فرزندم ، بر او بتاز . حسين عليه السلام بر ابوايّوب بتاخت ، و او و سوارانش را تار و مار كرد . سپس خيمهء خود را برافراشت و سوارانش را فرود آورد و آنگاه به سوى پدر بازگشت و او را از آزادسازى آب آگاه ساخت . امام عليه السلام با شنيدن خبر پيروزى گريست . گفتند : اى أمير مؤمنان چرا مىگرييد در حالى كه به بركت حسين عليه السلام اين نخستين پيروزى است ؟ ! فرمود : به ياد آوردم كه حسين عليه السلام به همين زودى در كربلا تشنهكام به شهادت خواهد رسيد ؛ تااينكه اسب او رميده و شيهه مىكشد ؛ « الظَّلِيمَة الظَّلِيمَةَ لِامَّةٍ قَتَلَتْ ابْنَ بِنْتِ نَبِيِّهَا ؛ داد از امّتى كه فرزند پيامبر خود را مىكشد » .
امام اميرمؤمنان عليه السلام در اين سخن به تصريح ، از امام حسين عليه السلام و شهادت و تشنگى او ياد فرموده و گريسته است . بر اين اساس اگر بپذيريم كه در پارهاى
هامش
( 1 ) . لوط بن يحيى ، همان « ابومِخنف » است كه طبرى از او نقل مىكند و در زمان امام صادق عليه السلام مىزيسته است .