دوّم : اينكه ، دليلهاى عامّ وشاملى كه آگاهى از غيب را براى هر امامى و به ويژه ، امام حسين عليه السلام اثبات مىكند ، مورد انكار مؤلّف قرار گرفته است ؛ پارهاى را ، به لحاظ استناد تاريخى مردود شناخته وپارهاى ديگر را ، به لحاظ محتوا مورد ترديد قرار داده است .
في الْمَثَل ، در توضيح معناى سخن امام عليه السلام كه فرمود : « مَنْ لَحِقَ بِى اسْتَشْهَدَ ؛ هر كس با من آيد ، به شهادت خواهد رسيد » مىگويد :
منظور امام عليه السلام در اين سخن آن است كه هر كس به من ملحق شود ، در معرض شهادت خواهد بود . « 1 »
در حالى كه معناى « اسْتِشْهَاد » جز شهادت و كشته شدن نيست . اين اصرارِ پر شگفتِ نويسنده ، براى توجيههاى سردِ خود ، ريشه در باورِ او دارد ؛ يعنى بر اين باور است كه امام در اين سفر از پايان كار خود ( شهادت ) ، آگاه نبوده است .
انگيزهء انكار :
البته ما بر اين باور نيستيم كه همه دليلها بر آگاهى امام از شهادت خود ، به لحاظ تاريخى ، قطعى است . اگر چه محقّقان و بزرگان از مقتلنويسان ، همينها را قطعى دانسته و به آنها استناد كردهاند . ولى سخن ما اين است كه انكار همهء آنها از سوى مؤلّف محترم صرفاً ، به دليل اجتهاد در تاريخ نيست ؛ بلكه به منظور اثبات باور خود ؛ يعنى آگاه نبودن امام عليه السلام از شهادت خود ، در اين سفر است .
سوّم : اين كه ، مؤلّف زير عنوان « عقدهء گشوده » « 2 » و نيز در پايان كتاب با عنوان « آيا كشتن امام عليه السلام به سود اسلام بود » « 3 » و همين طور ، در جاهاى ديگر ، مطالبى
هامش
( 1 ) . همان ، ص 127 .
( 2 ) . همان ، ص 8 .
( 3 ) . همان ، ص 376 .