براندازد و خود ، حكومت را به دست گيرد و از سوى ديگر ، مىدانست كه پيش از رسيدن به كوفه به دست ارتش يزيد كشته خواهد شد ؟ اين بدان مانَد كه كسى از قم به مقصد تهران به راه افتد ، هم اميد كامل به رسيدن به مقصود داشته باشد و هم بداند كه ، در ميان راه و پيش از وصول به مقصود ، بر اثر تصادف يا حادثهاى ديگر ، كشته خواهد شد . آيا چنين تحليلى از يك حركت عقلانى پذيرفتنى است ؟ هرگز ! !
ممكن است گفته شود : آيا شما دو ناقدِ " شهيد جاويد " نيز بر اين باوريد كه امام به قصد كشته شدن حركت كرده است ، و نه به قصد كوفه و نه به انگيزهء برانداختن حكومت يزيد و تأسيس حكومت اسلامى ؟
در پاسخِ اين پرسش و صرفاً ، به خاطر عقده گشايى از مؤلّف محترم ، خواهيم گفت : آرى !
يزيد بر اساس طرحهاى شيطانىِ از پيش تعيين شده ، بر آن بود تا بساط اسلام و مسلمانى را برچيند . با سلطهء اين جوان عيّاش و بى بند و بارِ اموى بر سرنوشت اسلام و مسلمانان ، فرياد مظلوميّت و دادخواهى مردم ستمديده برخاسته بود . از اين رو ، فرصت را غنيمت شمرده ، دست نياز به سوى امام حسين عليه السلام ، كه وارث همهء مفاخر اسلام و نبوّت بود ، برده و از آن حضرت خواستند ، تا هدايت و رهبرى امت اسلام را به دست گيرد و مسلمانان را از آن همه تحقير و زبونى رهايى بخشد . و از سويى امام عليه السلام مىدانست كه يزيد ، به پيروى از پدرش معاويه ، بر آن است تا پايههاى بناى رفيع اسلام را در هم كوبد و آثار قرآن كريم و مفاخر نبوّت را محو كند ؛ آن بزرگوار نغمهء شوم : « لَعِبَتْ هَاشِمُ بِالمُلْكِ فلا » « 1 » را با گوش جان مىشنيد و بازگشت دوران جاهليّت سياه را ، با چهرهء كريهترِ آن ،
هامش
( 1 ) . نفس المهموم ، ص 443 ؛ روضة الواعظين ، ص 191 ؛ احتجاج ، ج 2 ، ص 122 ؛ الملهوف ، ص 215 .