خطاى دوّم :
مؤلّف در كتاب خود ، زير عنوانِ : « آيا كشتن امام به سود اسلام بود ؟ » « 1 » و همين طور ، زير عنوانِ : « خسارت جبرانناپذير » ، « 2 » بر اين تصوّر است كه حادثهء كربلا و در نهايت ، شهادت آن شهيد بزرگ ، براى اسلام و مسلمانان خسارت بوده است .
خطاى سوّم :
و امّا خطاى سوّم اينكه ، با تأمّل در كتاب ياد شده ، بر اساس تحليلى كه از قيام عاشورا شده است ، روشن مىشود كه قيام امام عليه السلام هيچ توجيه مقبولى ، جز دفاع شخصى ندارد . بدين معنا كه امام عليه السلام آن گاه كه خود را در محاصرهء دشمن ديد و از پيروزى و حركت اصلاحى خود مأيوس شد - از آنجا كه تسليم دشمن شدن شايسته شخصيّت و جايگاه معنوى و كرامت انسانى او نبود - به دفاع از خود و خاندانش ، ايستادگى كرد و سرانجام در اين راه به شهادت رسيد .
و امّا آنچه در اين كتاب بدان پرداخته مىشود بررسى و نقد و تحليل همين سه خطاى اساسى است .
نخست : اينكه مؤلّف از يك سو ، بر آن است كه امام عليه السلام براى تأسيس حكومت و انجام اصلاحات اساسى قيام كرد :
محيط سياسى اسلام تشنهء قيام و اقدام اوست و روح بزرگ و اصلاح طلبِ امام عليه السلام هم پيش از وقت ، منتظر فرصت بود كه پس از مرگ معاويه اگر شرايط مساعد باشد ، اصلاحات وسيعى را در
هامش
( 1 ) . شهيد جاويد ، ص 376 .
( 2 ) . همان ، ص 393 .