تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حماة الوحي (پاسداران وحى) (فارسى) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
را مطرح كرده ، و سپس نتيجه مىگيرد كه شهادت امام عليه السلام و اسارت خاندان او به ضرر اسلام بود . از اين رو ، نمىتوان باور كرد كه مؤلّف ، معتقد به آگاهى امام عليه السلام از شهادت خود در اين سفر است ؛ زيرا لازمهء اين آگاهى ، به نظر ايشان ، اقدام آگاهانه به كارى بوده كه براى اسلام جز خسارت نبوده است . بنابراين نتيجهء تحليل ايشان ، اين است كه امام حسين عليه السلام اگر مىدانست كه در اين حركت به هدف خود ، يعنى « براندازى حكومت اموى و تأسيس حكومت اسلامى » نه تنها دست نمىيابد ؛ بلكه كشته مىشود و خاندانش نيز ، به اسارت برده مىشوند ، هرگز به چنين قيامى خونين دست نمىزد . افزون بر اين ، مىگويد : امام حسين عليه السلام از وقتى كه تصميم گرفت به كوفه برود تا آن‌گاه كه با حرّ بن يزيد برخورد كرد ، از نظر مجارى طبيعى اميد كامل داشت كه در اين مبارزه پيروز گردد و ريشهء حكومت ظالم را بسوزاند . « 1 » قهراً به قرينهء عبارت پيش و پس ، مقصود از مجارى طبيعى در اين جا ، همان داشتن ارتشِ كافى و محبوبيت خود امام عليه السلام و همراهى و حمايت كوفيان است ، كه ايشان بتكرار از آن ياد مىكند . اين ادّعا حاكى از آن است كه نويسنده ، امام را به هيچ روى ، از حادثهء كربلا و اين كه در نهايت شهيد خواهد شد ، آگاه نمىداند .

يك پرسش :

از ايشان مىپرسيم آيا اميد كامل ، كه يك حالت نفسانى است با آگاه بودن از شهادت ، كه آن هم يك حالتِ نفسانىِ ديگر است ، سازگار است ؟ به سخنِ ديگر ، آيا مىتوان باور كرد كه امام عليه السلام از يك سو ، بر آن بود تا حكومت يزيد را
هامش
( 1 ) . شهيد جاويد ، ص 55 .