شرح
از آنها مقصود شارع مقدس ، اين است كه انسان ، نسبت به آنها اعتقاد قلبى پيدا كند « 1 » .
سؤال : آيا در امور اعتقاديهء مذكور ، استصحاب جارى مىشود يا نه ؟
جواب : آرى ! هم استصحاب حكمى ، جارى مىشود و هم موضوعى .
مثلا در همان جسمانيت معاد مىتوان چنين فرض كرد : فردى يقين داشته ، اعتقاد به معاد جسمانى ، واجب است سپس به عللى ترديد پيدا مىكند كه آيا اكنون هم اعتقاد به معاد جسمانى ، لازم است يا نه ، در فرض مذكور چون در اصل حكم « 2 » ، مردد است ، مىگويد : زمانى اعتقاد به معاد جسمانى ، واجب بود اكنون كه ترديد دارم ، واجب است يا نه بقاء وجوبش را استصحاب مىكنم .
البته مىتوان استصحاب را نسبت به نفس جسمانيت معاد جارى نمود و گفت : زمانى « معاد » جسمانى بود ، اكنون كه مردد هستم ، معاد ، جسمانى هست يا نه بقاء جسمانيت معاد را به منظور ترتب اثر شرعى برآن ، استصحاب مىكنم .
خلاصه : همانطور كه در سائر موارد - با تحقق شرائط - استصحاب حكمى و موضوعى جارى مىشود در قسم مذكور از امور اعتقادى هم مانعى براى جريان استصحاب وجود ندارد زيرا « تعبد » كه از « لا تنقض اليقين بالشك » استفاده مىشود در محل بحث هم جريان دارد و « لا تنقض » اختصاصى به احكام فرعيّه ندارد .
سؤال : پس چرا گفتهاند استصحاب ، يك اصل عملى هست ؟
جواب : « و كونه « 3 » اصلا عمليا انما هو بمعنى انه وظيفة الشاك تعبدا قبالا للامارات
هامش
( 1 ) - سؤال : آيا قلب هم مانند ساير اعضا و جوارح در اختيار انسان هست ؟
جواب : آرى ! همانطور كه انسان مىتواند با اعضا و جوارح خود ، اعمال اختياريه مانند قيام و قعود انجام دهد ، اعمال قلبيه هم - به نحوى كه بيان كرديم - در اختيار او هست مثلا مىتواند قلب را نسبت به مطلبى به تسليم و پذيرش وادار كند - البته با تمهيد مقدماتى .
( 2 ) - در وجوب اعتقاد به جسمانيت معاد .
( 3 ) - دفع لما قد يتوهم من ان الاستصحاب اصل عملى فيجب اجرائه فى الفروع العملية و لا معنى -