إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 354
لا يعتبر في استنباط مسألة معها من الاطلاع فعلا على مدارك جميع المسائل ، كما لا يخفى [ 1 ] . مقدمه ، ذى المقدمه حاصل شود و بدون حصول مرتبهء ضعيف و متوسط ، مرتبهء قوى حاصل گردد « هذا محال » . [ 1 ] - قائلين به امتناع تجزى در اجتهاد به دو وجه تمسك نمودهاند : وجه اول : مقدمه : « الاجتهاد ملكة يقتدر بها على استنباط الحكم الشرعى . . . » ملكه ، « بسيط » و از مقولهء « كيف » است و در محل خودش ثابت شده كه غير قابل تجزيه است يعنى : متصف به « هست » يا « نيست » مىباشد ، يا محقق است يا تحقق ندارد و چنين نيست كه فرضا يك جزء آن باشد و جزء ديگرش نباشد به عبارت ديگر : تبعيض در ملكه ، معقول نيست . با توجه به مقدمهء مذكور مىگوئيم : اگر قائل به تجزى شويم ، لازمهاش تبعيض در ملكه است يعنى : مقدارى از ملكه ، محقق است و بخشى از آن تحقق ندارد درحالىكه گفتيم ملكه ، بسيط و غير قابل تبعيض مىباشد . رد وجه اول : ما هم قبول داريم كه « ملكه » بسيط و غير قابل تجزيه است لكن ما در متعلق ملكه ، قائل به تجزيه مىشويم نه نفس ملكه ، يعنى : متجزى به وسيلهء ملكهء اجتهاد مىتواند ، فرضا مسائل باب طهارت را استنباط نمايد اما نسبت به مسائل باب ديات چون تحقيقى ننموده و فرضا در درس خارج آن شركت نكرده ، نمىتواند آن را استنباط نمايد پس نفس ملكه ، بسيط است اما بساطت آن ، مانع نمىشود كه نسبت به بعضى از مسائل و ابواب ، ملكه باشد و نسبت به بعض ديگر نباشد به عبارت ديگر : ملكه ، قابليت شدت و ضعف دارد مثلا عدالت ، ملكهاى است كه گاهى انسان را وادار مىنمايد فقط واجبات را اتيان و محرمات را ترك نمايد اما گاهى آن ملكه به حدى قوى هست كه انسان را از ارتكاب مشتبهات و مكروهات حفظ مىنمايد .