شرح
در فرض مزبور استصحاب ، جارى نمىشود زيرا حالت سابقه وجود ندارد « 1 » .
ب : گاهى موضوع اثر شرعى ، نبودن حادث اول در زمان حدوث حادث دوم - به نحو « ليس » تامه - هست « 2 » ، مثلا نبودن كريت در زمان ملاقات « 3 » يا نبودن ملاقات در زمان كريت .
سؤال : در « مجهولى التاريخ » گفتيم اصلا « 4 » نمىتوان استصحاب جارى نمود زيرا اتصال زمان شك به يقين ، محرز نيست اما آيا در بحث فعلى « 5 » - و در فرض مذكور - هم نمىتوان استصحاب جارى نمود ؟
جواب : نسبت به حادث معلوم التاريخ نمىتوان استصحاب جارى نمود اما جريان استصحاب دربارهء مجهول التاريخ ، مانعى ندارد كه اينك به ترتيب به توضيح هريك از آن دو قسم مىپردازيم :
الف : معلوم التاريخ از مجراى استصحاب ، خارج است و تعليل مصنف قدّس سرّه اين است كه : از نظر « زمان » ترديدى در آن نيست و فرض مسئله ، اين است كه آن حادث ، « معلوم التاريخ » و مشخص است كه چه زمانى نبوده و كى حادث شده . چنانچه بخواهيد آن را نسبت به حادث ديگر مقايسه كنيد در حادث معلوم التاريخ ، همان اشكال قبل يعنى : عدم
هامش
( 1 ) - همانطور كه در حادثين مجهولى التاريخ بيان كرديم - و نيز به صفحهء 17 مراجعه نمائيد .
( 2 ) - بحث مهم ما دربارهء فرض « ب » مىباشد .
( 3 ) - يك كلمه ، نه يك جمله كه از آن ، اتصاف استفاده شود و به وجود موضوع احتياج داشته باشد .
( 4 ) - دربارهء هيچيك از دو مجهولى التاريخ ، استصحاب جارى نمىشود . - البته در فرض كه شبيه فرض مذكور بود .
( 5 ) - كه « احدهما » ، معلوم التاريخ و ديگرى مجهول التاريخ است .