شرح
الف : ممكن است اثر شرعى به نحو « كان » ناقصه بار شده باشد به عبارت ديگر :
موضوع اثر شرعى ، اين است كه : اين حادث باشد و متصف باشد به تقدم بر حادث ديگر « 1 » ، فرضا « ملاقاتى » باشد و اتصاف داشته باشد به تقدم بر « كريت » ، مثلا موضوع نجاست ، اين است كه : ملاقاتى تحقق داشته باشد و متصف باشد به تقدم بر كريت .
در فرض مذكور ، همانطور كه در « مجهولى التاريخ » بيان كرديم اصلا محلى براى استصحاب وجود ندارد زيرا حالت سابقه ندارد . كى و چه زمانى ملاقات بوده و اتصاف به تقدم داشته - يقينا - كه شما آن حالت سابقهء يقينيه را استصحاب نمائيد ؟ در زمان سابق ، چه زمانى براى شما متيقن بوده كه ملاقاتى تحقق داشته و متصف به تقدم بوده ، يا بالعكس كه شما بخواهيد استصحاب عدمش را جارى نمائيد و بگوئيد : ملاقات ، اتصاف به تقدم نداشته ؟
نه اتصاف به تقدم و نه اتصاف به عدم تقدم - هيچكدامش - حالت سابقه ندارد .
خلاصه : اگر موضوع اثر شرعى به نحو « كان » ناقصه باشد ، نه جانب وجود و نه جانب عدمش - يعنى : هيچكدام - حالت سابقه ندارد و مجرا و مورد استصحاب نيست .
ب : ممكن است اثر شرعى به نحو « كان » تامه ، مترتب شده باشد فرضا موضوع اثر ، « تقدم الملاقاة على الكرية » « 2 » هست نه اينكه ملاقات باشد و تقدم داشته باشد .
در فرض مذكور ، مانعى براى جريان استصحاب عدمى وجود ندارد و مىتوان عدم تقدم ملاقات بر كريت را استصحاب نمود زيرا قطعا يك ساعت قبل از اين ، « تقدم الملاقاة على الكرية » نبود « 3 » ، اكنون كه ملاقات و كرّيّت ، محقّق شده ، شما ترديد پيدا مىكنيد كه آيا « تقدم الملاقاة على الكرية » تحقق پيدا كرد يا نه ، عدم تقدم ملاقات بر
هامش
( 1 ) - مانند : « كان زيد قائما » كه زيد مفروض الوجود ، به « قيام » متصف است .
( 2 ) - يعنى : مضاف و مضاف اليه ، « مبتدا و خبر » نيست بلكه در حكم يك كلمه هست .
( 3 ) - به لحاظ اينكه نه ملاقاتى بوده و نه كريتى .