شرح
ب « 1 » : در « ما نحن فيه » جريان استصحاب ، نسبت به حادث مجهول التاريخ ، مانعى ندارد .
مثال : فرض كنيد اول صبح ، نه ملاقاتى بوده و نه كريتى ، لكن اول ظهر ، ملاقات ، تحقق پيدا كرد يعنى ، يقين داريم زمان ملاقات ، اول ظهر است بعد هم مىدانيم كه كريتى بوده لكن مشخص نيست ، قبل از ظهر بوده يا بعد از ظهر .
در فرض مذكور اگر بخواهيم استصحاب عدم كريت را تا زمان ملاقات - يعنى : ظهر - جارى نمائيم ، اشكال ندارد .
به عبارت واضحتر : در محل بحث ، طرف معلوم التاريخ در حقيقت ، حكم اجزاء زمان را پيدا مىكند زيرا تاريخش مشخص است و لذا مانعى ندارد كه استصحاب عدم كريت را در زمان ملاقات جارى نمود و نمىتوان گفت اتصال زمان شك به يقين ، احراز نشده چون اول صبح يقين داريم كريت نبوده ، اول ظهر قطعا ملاقات ، حادث شده ، شك داريم در فاصلهء بين صبح و ظهر آيا كريت تحقق پيدا كرده تا نتيجتا در زمان ملاقات ، كريت هست يا نه ، عدم كريت را تا ظهر - كه زمان ملاقات هست - استصحاب مىنمائيم .
تذكر : همانطور كه اخيرا اشاره كرديم ، نكتهء مسئله ، اين است كه : چون « ملاقات » ، حادث معلوم التاريخ است كأنّ حكم زمان برآن جارى مىشود يعنى : هنگامى كه مىخواهيد عدم كريت در زمان ملاقات را استصحاب نمائيد ، مثل اين است كه مىخواهيد عدم كريت را نسبت به اجزاء زمان جارى كنيد و استصحاب عدم كريت ، نسبت به اجزاء زمان ، مانعى ندارد - كه در اينباره ، ابتداى تنبيه يازدهم مشروحا بحث كرديم .
هامش
( 1 ) - تذكر : حكم فروضى را كه تاكنون بيان كرديم با حادثين مجهولى التاريخ ، مشترك بود اينك به بيان فرض ديگرى مىپردازيم كه حكمش با آنچه در مجهولى التاريخ گفتيم ، مختلف است .