هم تحقّق پيدا مىكند خواه موافقت شود يا مخالفت . ولى وقتى معلول را عبارت از خود اكرام بدانيم ، در جانب نفى آن بحث داريم ، نه در جانب اثباتش . اشكال دوّم : فرمايش امام خمينى رحمه الله به همان كلام شيخ انصارى رحمه الله در باب واجب مشروط ، برگشت مىكند . در باب واجب مشروط ، نزاعى بين شيخ انصارى رحمه الله و مشهور مطرح بود . مرحوم شيخ تمام قيود را به مادّه و متعلَّق برمىگرداند . لازمهء حرف شيخ انصارى رحمه الله اين بود كه مثلًا قبل از مغرب ، وجوب براى نماز مغرب ثابت باشد البته براى نماز مغرب بعد از تحقق مغرب . به عبارت ديگر : قبل از وقت مغرب ، وجوب براى نماز مغرب تحقق دارد و قيد مغرب و زوال حمرهء مشرقيه ، در متعلَّق وجوب نقش دارد . بههمينجهت مرحوم شيخ انصارى واجب مشروط را انكار مىكرد و معتقد بود همهء قيود به مادّه برمىگردد ، چه در مقام ثبوت و چه در مقام اثبات . البته ايشان اعتراف كردند كه ظاهر قضيهء شرطيه از نظر قواعد عربيت ، غير از اين معناست . « 1 » مستشكل مىگويد : لازمهء كلام امام خمينى رحمه الله اين است كه مجىء زيد دخالتى در وجوب اكرام ندارد بلكه به عنوان قيد براى خود اكرام است . يعنى گويا مولا گفته است :
« الواجب هو الإكرام المقيّد بمجيء زيد » . آيا امام خمينى رحمه الله مىخواهند چنين چيزى بفرمايند كه در حقيقت عدول از فرمايشى باشد كه در بحث واجب مشروط در مقابل مرحوم شيخ انصارى اختيار كردند ؟ پاسخ اشكال دوّم : ظاهر اين است كه امام خمينى رحمه الله نمىخواهند چنين چيزى را بفرمايند . بلكه در عين اين كه سنخيت و كمال ارتباط بين مجىء زيد و اكرام تحقق دارد ، تا وقتى مجىء زيد در خارج تحقق پيدا نكند ، وجوب اكرامْ فعليّت پيدا نمىكند . تكليف عبد عبارت از « وجوب اكرام بعد از مجىء زيد » است .
هامش
( 1 ) - مطارح الأنظار ، ص 49