كه داراى وضع عام و موضوع له و مستعمل فيه عام است . بنابراين قائل به مفهوم مىگويد : « كمال تناسب بين مجىء زيد و اكرام او وجود دارد » و معناى كمال تناسب اين است كه هيچچيز ديگرى نمىتواند جانشين مجىء زيد - در ارتباط و سنخيت با اكرام - واقع شود . و اگر ما يك چنين معناى عرفى را براى قضاياى شرطيه مطرح كرديم ، لازمهاش انتفاء سنخ هنگام انتفاء شرط است ، زيرا چيز ديگرى غير از مجىء زيد با اكرام مناسبت ندارد . « 1 » بررسى كلام امام خمينى رحمه الله : به نظر مىرسد كلام حضرت امام رحمه الله كلام متينى است ولى در عين حال دو اشكال برآن وارد شده كه لازم است آنها را بررسى كنيم : اشكال اوّل : اگر مجىء زيد به عنوان علّت منحصره براى اكرام باشد ، لازم مىآيد كه به مجرد تحقّق مجىء زيد ، اكرام هم - به صورت قهرى - تحقق پيدا كند ، زيرا لازمهء عليت و معلوليت يك چنين چيزى است ، حتى در جايى كه علّت منحصره در كار نباشد ، چه رسد به ما نحن فيه كه قائل به مفهوم روى علّيت منحصره تكيه مىكند . پاسخ اشكال اوّل : ما در مسألهء مفهوم نظرمان روى انتفاء سنخ هنگام انتفاء شرط است . يعنى ما به جانب اثباتى قضيه كارى نداريم بلكه به جانب نفى آن كار داريم . ما مىخواهيم بگوييم : « غير از مجىء زيد ، چيزى سنخيّت با اكرام ندارد » . نه اين كه بگوييم :
« مجىء زيد ، علّيت منحصره دارد ، مثل نار كه وقتى وجود پيدا كرد ، حرارت حتماً تحقق پيدا مىكند » . بله ، اگر معلول را وجوب اكرام بدانيم ، به مجرّد مجىء زيد ، وجوب اكرام
هامش
( 1 ) - مناهج الوصول إلى علم الاصول ، ج 2 ، ص 187 - 189 و معتمد الاصول ، ج 1 ، ص 241 و 242 و تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص 431 و 432