تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
و نمىگويد : « خفاء جدران ، علّيت منحصره براى وجوب قصر دارد » . اين دو قضيّه علاوه بر اين كه باهم هيچ منافاتى ندارند ، نفى ثالث و رابع هم نمىكنند . ممكن است شرط سوم و چهارمى هم بيايد كه به دنبال آنها مسألهء وجوب قصر تحقق پيدا كند . امّا اگر در قضاياى شرطيه قائل به ثبوت مفهوم باشيم ، با توجه به اين كه ثبوت مفهوم ، مساوق با علّيت منحصره است براى ما مشكل پيش مىآيد ، زيرا در اين صورت معناى « إذا خفي الأذان فقصّر » اين مىشود . كه علّت منحصره براى وجوب قصر ، عبارت از خفاء اذان است . و معناى « إذا خفي الجدران فقصّر » اين مىشود كه علّت منحصره براى وجوب قصر ، عبارت از خفاء جدران است . و اين دو با هم قابل جمع نيستند . يك شىء نمىتواند دو علّت منحصره داشته باشد . « 1 » مرحوم آخوند در اينجا چهار احتمال مطرح كرده است : احتمال اوّل : « 2 » ممكن است قائل به مفهوم بگويد : « درست است كه ما در قضاياى شرطيه قائل به مفهوم هستيم ولى در قضاياى شرطيه‌اى كه شرطش متعدّد و جزاء آن واحد است قائل به مفهوم نيستيم » . روشن است كه نتيجهء اين احتمال همان قول به عدم مفهوم است و مشكلى وجود ندارد . احتمال دوّم : ممكن است قائل به مفهوم بگويد : ما در قضاياى شرطيه‌اى كه شرطش متعدّد است نيز قائل به مفهوم هستيم . ولى اطلاق مفهوم هريك از اين دو جمله را با منطوق جملهء ديگر تقييد مىزنيم . مفهوم جملهء « إذا خفي الأذان فقصِّر » اين است كه « اگر خفاء اذان حاصل نشد ، وجوب قصر هم در كار نيست » . اين مفهوم داراى
هامش
( 1 ) - يك شىء مىتواند دو علّت تامهء مستقلّه داشته باشد ، مثل حرارت كه هم معلول نار است و هم معلول شمس ، و هركدام از اين‌ها علّيت مستقلّه براى حرارت دارند و در جايى كه با هم اجتماع كنند ، استقلال خود را از دست مىدهند . ولى علّت منحصره غير از علّت مستقلّه است . معناى انحصار ، عدم تعدّد است . و معنا ندارد چيزى دو علّت منحصره داشته باشد . ( 2 ) - اين احتمال را مرحوم آخوند به عنوان دوّمين احتمال مطرح كرده ولى با توجه به اين كه نتيجهء اين احتمال ، با نتيجهء قول به عدم مفهوم - كه عدم تعارض بين دو دليل است - مساوى مىباشد ما آن را به عنوان احتمال اوّل مطرح كرديم .