يك « عتق رقبة » نيست و ما ترديد داريم كه آيا مولا مطلق رقبه - خواه مؤمنه باشد يا كافره - را اراده كرده يا خصوص رقبهء مؤمنه را ؟ اگر مولا مطلق رقبه را اراده كرده باشد ، در اينجا مولا مراد خود را در قالب لفظ بيان كرده و بين لفظ و مراد مولا هيچگونه مغايرتى وجود ندارد ، لذا در مورد بيان مولا ، سؤالى مطرح نيست كه نياز به پاسخ و توجيه از ناحيهء مولا داشته باشد . امّا اگر مولا « أعتق رقبة » را گفته و خصوص رقبهء مؤمنه را اراده كرده ، اين سؤال مطرح مىشود كه چرا با وجود اين كه عتق رقبهء مؤمنه را اراده كرده ، در لفظ خود اشارهاى به آن نكرده است ؟ مولا در پاسخ خواهد گفت : اگر ارادهء كسى به يك مقيّد تعلّق گرفت ، مىتواند - به تبعيت از مقيّد - ارادهء خود را به مطلق اضافه كند . يعنى در اينجا مراد اصلى و مراد تبعى با هم مغايرت پيدا مىكند . مثلًا اگر ارادهء مولا به اين تعلّق گرفته باشد كه عبد ، يك « رجلِ عالم » را به حضور مولا بياورد ، مىتوان به تبعيّت از آن گفت : ارادهء مولا به اين تعلّق گرفته كه عبد ، يك « رجل » را به حضور مولا بياورد . مرحوم حائرى سپس مىفرمايد : زمانى كه امر دائر شود بين اين كه كلام مولا را حمل كنيم بر چيزى كه سؤال و توجيه در آن مطرح نيست و بين جايى كه سؤال و توجيه در آن مطرح است ، ظاهر اين است كه ما همان صورت اوّل را اخذ كرده و كلام مولا را به چيزى حمل مىكنيم كه سؤال برانگيز نبوده و نياز به توجيه نداشته باشد .
پس ما احتياجى به مقدمهء اوّل نداريم . به عبارت ديگر : امر در كلام مولا دائر بين دو مطلب است . يك مطلب ، موافق با ظاهر كلام مولا و ديگرى خلاف ظاهر كلام اوست و ما - همانند موارد ديگر - ظاهر را اخذ كرده و خلاف ظاهر را كنار مىزنيم و مقدّمهاى به اين عنوان كه « مولا در مقام بيان تمام مراد خود باشد » نياز نيست . « 1 »
هامش
( 1 ) - درر الفوائد ، ص 234