علم جنس در ارتباط با حالت دوّم است . ولى فرق بين علم جنس و مفرد معرّف به « ال » جنس ، در دو جهت زير است : 1 - در باب علم جنس تعدّد دالّ و مدلول مطرح نيست ولى در مورد معرّف به « ال » جنس تعدّد دالّ و مدلول مطرح است . در « الرجل » ، « رجل » دلالت بر خود ماهيت و « ال » دلالت بر تمييز ماهيت مىكند . 2 - علم جنس ، فقط در رابطه با بعضى از ماهيّات وضع شده است و اين گونه نيست كه هرجا اسم جنس داشته باشيم ، يك علم جنس هم در كنار آن باشد . رجل اسم جنس است ولى علم جنس ندارد . امّا مفرد معرّف به ال جنس ، دايرهء وسيعى دارد و ما هر اسم جنسى را مىتوانيم با آوردن « ال » تعريف جنس ، معرفه كنيم . لذا بر اساس مبناى ما اشكالاتى كه مرحوم آخوند فرمودند ، لازم نمىآيد . ثانياً : ما حتى يك محقّق اديب سراغ نداريم كه « ال » را در تمام موارد براى تزيين بداند . « ال » فقط جنبهء لفظى ندارد . ما از اين « ال » ها در موارد بسيارى استفاده مىكنيم .
مثلًا در آيهء شريفهء ( إنّ الإنسان لفي خسر ) ، « 1 » اگر ما « ال » را براى تزيين بدانيم ، خصوصيتى كه در « الإنسان » - به عنوان تعريف جنس - وجود دارد ، از كلام فوت مىشود . مجرّد اين كه يك ماهيت مبهم - و به قول شما « لا به شرط مقسمى » - را موضوع قرار دهيم و كارى به ماهيات ديگر نداشته باشيم ، مسئله را تمام نمىكند . آيهء شريفه مىخواهد براى جنس انسان يك خصوصيتى را قائل شود . يعنى عنوان ( لفي خسر ) براى ساير حيوانات وجود ندارد . اصولًا التزام به تزيين در مواردى است كه ما چارهاى غير از تزيين نداشته باشيم . و اگر تعبيراتى كه ما را ناچار به پذيرفتن « ال » تزيين مىكند وجود نداشت ، ما به طور كلّى « ال » تزيين را انكار مىكرديم . ثالثاً : خود شما ( مرحوم آخوند ) از مشهور نقل كرديد كه « ال » در غير مورد عهد ذهنى ، مفيد تعريف است .
هامش
( 1 ) - العصر : 2