مىكنيم » . در اين صورت اشكال مىشود كه شما كه مىخواستيد معناى « ال » را ناديده بگيريد ، پس چرا « ال » را آورديد ؟ در باب علم جنس چون تعدد دال و مدلول مطرح نبود ، ممكن بود كسى به جاى « هذا أسد » بگويد : « هذه اسامة » ولى اين كه بخواهيم به جاى « زيد رجلٌ » بگوييم : « زيد الرّجل » و سپس معناى « ال » را در نظر نگيريم ، خيلى بعيد است . مرحوم آخوند سپس براى حلّ مسئله مىفرمايد : ظاهر اين است كه « ال » در تمام موارد ، همانند « ال » داخل بر اعلام شخصيّه بوده و براى تزيين است . در اينجا گويا از مرحوم آخوند سؤال مىشود : اگر « ال » براى تزيين است ، پس خصوصيات مذكور از كجا استفاده مىشود ؟ ايشان در پاسخ مىفرمايد : خصوصيات مطرح شده - يعنى جنسيّت ، استغراق و عهديّت - به طور كلّى از قرائن خارجى استفاده مىشود و حتى اگر ما مسألهء تزيين را كنار گذاشته و حرف مشهور را بپذيريم ، باز همچنين اشكالى مطرح است كه اين خصوصيات از كجا استفاده مىشود ؟ وقتى قرار باشد از طريق قرائن استفاده شود پس وجود « ال » اثرى غير از تزيين ندارد . « 1 » بررسى كلام مرحوم آخوند : به نظر مىرسد كه كلام مرحوم آخوند از چند جهت داراى اشكال است : اوّلًا : ما در باب علم جنس گفتيم : تعيّنى كه در معناى علم جنس مطرح است ، تعيّن ذهنى نيست . توجه به ماهيت داراى دو حالت است . گاهى انسان خود ماهيت را - با قطع نظر از ماهيّات ديگر - ملاحظه مىكند ، و گاهى در مقام مقايسهء اين ماهيت با ماهيات ديگر است ، كه در اين صورت ، هر ماهيتى براى خودش داراى خصوصيت و امتيازى است كه آن را از ماهيت ديگر جدا مىكند . اسم جنس در ارتباط با حالت اوّل و
هامش
( 1 ) - كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 379 - 381