« تعريف در الرّجل ، يك تعريف حقيقى است نه تعريف لفظى » . ولى آيا آن تعريف حقيقى كدام است ؟ آيا با توجه به مقدّمهء اوّل - كه معرفه بودن و نكره بودن را دو واقعيت دانست و زمام اختيارشان به دست انسان نيست - چگونه ما « الرجل » را به صورت ماهيتى كه معرفه بودن واقعى داشته باشد ، معنا كنيم ؟ امام خمينى رحمه الله مىفرمايد : نياز ما به ماهيت انسان - از جهت موارد استعمال - به دو صورت است : گاهى مىخواهيم بفهميم آيا ماهيت انسان چيست ؟ گويا در عالم موجودى به جز انسان وجود ندارد و ما مىخواهيم بدانيم جنس و فصل اين ماهيت عبارت از چيست ؟ امّا گاهى در مقام مقايسهايم و - مثلًا - مىخواهيم ماهيت انسان را با ماهيت بقر مقايسه كنيم . در اينجا چون پاى مقايسه در ميان است ، ماهيت داراى يك امتياز ذاتى است كه آن امتياز ذاتى را چه ملاحظه كنيم يا ملاحظه نكنيم در ماهيت وجود دارد .
ماهيت انسان داراى يك امتياز ذاتى و ماهيت بقر هم داراى يك امتياز ذاتى است . اين امتياز ، به معناى وجود يا لحاظ ذهنى نيست بلكه به معناى تشخّص است . يعنى در حيوان ناطق خصوصيتى وجود دارد كه در حيوان ناهق نيست و در حيوان ناهق خصوصيتى وجود دارد كه در حيوان ناطق نيست . و اين خصوصيت ذاتى مربوط به ذات ماهيت و جنس و فصل آن است و كارى به لحاظ ذهنى يا وجود خارجى ندارد . بر اين اساس گفته مىشود : واضع براى جايى كه هدف ، خود ماهيت است و پاى مقايسه در ميان نيست ، اسم جنس را و براى جايى كه هدف ، عبارت از ماهيت با توجه به امتياز ذاتى آن است و پاى مقايسه در ميان است ، علم جنس را وضع كرده است . « 1 » و در مواردى كه علم جنس وجود ندارد ، با اضافه كردن « ال » تعريف جنس ، همين معنا افاده مىشود . ولى فرق بين جنسى كه با « ال » تعريف جنس معرفه شده و بين علم
هامش
( 1 ) - شبيه آنچه در بحث حروف مطرح مىشد كه واضع براى جايى كه ابتدا به معناى استقلالى و اسمى مورد نياز است ، كلمهء « الابتداء » و براى جايى كه به معناى آلى و غير استقلالى مورد نياز است ، كلمهء « من » را وضع كرده است .