متضادان هستند . مقدّمهء دوّم : آيا ماهيات - كه موضوع له براى اسم جنس مىباشند - معرفهاند يا نكره ؟ واقعيّت اين است كه ماهيت ، به تنهايى ، نه معرفه است و نه نكره ، زيرا اگر ماهيت معرفه بود ، نيازى نبود كه با انضمام « ال » تعريف جنس ، آن را معرفه كنيم ، در حالى كه شما مىگوييد : « رجل و انسان ، وقتى مدخول « ال » تعريف جنس قرار گرفتند ، معرفه مىشوند » . و اگر ماهيت نكره بود ، بايد خود رجل - بدون اين كه تنوين نكره برآن ملحق شود - دلالت بر نكره بودن داشته باشد . در حالى كه شما مىگوييد : « در اينجا سه عنوان وجود دارد : رجلْ ، الرجل و رجلٌ . الرجل ، معرفه و رجلٌ نكره است » . ولى رجلْ - كه بر نفس ماهيّت دلالت مىكند و اسم جنس ناميده مىشود - آيا ملحق به كدام يك از آن دو است ؟ واقعيت اين است كه به هيچكدام ملحق نيست . و اين كاشف از اين است كه ماهيت - در همان عالم ماهيتى ، كه موضوع له براى اسم جنس قرار گرفته است - نه متّصف به معرفه بودن است و نه متّصف به نكره بودن . بله ، قابليّت اتصاف به معرفه بودن يا نكره بودن را دارد . اگر « ال » تعريف برآن داخل شد ، معرفه مىشود و اگر تنوين نكره به آن ملحق شد ، عنوان نكره پيدا مىكند . دخول « ال » تعريف و الحاق تنوين نكره ، معناى اسم جنسى رجل را تغيير نمىدهد . بلكه اصل معنا در هر دو ملحوظ است ولى در « الرجل » اضافهاى وجود دارد كه سبب اتصاف ماهيت به معرفه بودن مىشود و در « رجلٌ » اضافهاى وجود دارد كه سبب اتصاف ماهيت به نكره بودن مىشود . اكنون اين سؤال مطرح است كه وقتى « ال » تعريف جنس بر ماهيتى مثل رجل داخل شده و مجموعاً به صورت ماهيّت معرفه در مىآيد ، آيا معناى « الرّجل » چيست ؟
آيا به چه اعتبارى « الرّجل » را معرفه مىدانيد ؟ آيا مىتوان گفت : « تعريف در الرّجل ، تعريف لفظى است ، مثل تأنيث لفظى در مؤنث لفظى » ؟ اين بر خلاف كلام علماى ادبيّت است . علماى ادبيّت مىگويند :
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 505
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٥٠٥