را هم لحاظ كرد و اسد را براى حيوان مفترس وضع كرد . هر دو لحاظ در اينجا جنبهء آليت دارند . لحاظ نه در لفظ موضوع دخالت دارد ، نه در معناى موضوع له . اگرچه در اينجا لفظ و معنا هر دو - به عنوان مقدّمهء وضع - لحاظ شدهاند و چارهاى غير از آن نيست ولى نتيجهء اين لحاظها و وضع اين شد كه خود لفظ اسد - بدون هيچ قيد و شرطى - براى ماهيت حيوان مفترس - بدون هيچ قيد و شرطى - وضع شد . امّا وقتى خواست لفظ اسامه را وضع كند ، در رابطه با لفظ ، لفظ اسامه را لحاظ كرد و لحاظ آنهم جنبهء آليت داشت ولى آيا در جانب معنا چه چيزى را لحاظ كرده است ؟
در اينجا يك لحاظ آلى به حيوان مفترس تعلّق مىگيرد و نتيجه اين مىشود كه نفس حيوان مفترس در اين معنا نقش دارد . امّا وقتى عنوان زايد بر حيوان مفترس - يعنى ملحوظيّت - مىخواهد لحاظ شود ، ديگر در حيوان مفترس ملحوظ ، نمىتواند لحاظ آن جنبهء آلى داشته باشد . لحاظ ملحوظيّت ، به عنوان مقدّمه براى وضع ، جنبهء آليّت دارد ولى ملحوظيّت ، به عنوان اين كه در كنار حيوان مفترس در معنا نقش دارد ، جنبهء استقلالى دارد . به عبارت ديگر : لحاظ متعلّق به ملحوظيّت - مانند لحاظ متعلّق به خود حيوان مفترس - به عنوان مقدّمهاى براى وضع است و جنبهء آليت دارد ، امّا ملحوظ آنها نمىتواند آليت داشته باشد . ما وقتى اسامه را لحاظ مىكنيم ، اسامه به عنوان يك لفظ ملحوظ ، استقلال دارد ولى لحاظ ما آليت دارد . وقتى حيوان مفترس را به عنوان ذات معنا لحاظ كنيم ، لحاظ ما آليت دارد ولى خود حيوان مفترس ، به طور استقلالى ملحوظ واقع شده است . حال اگر خود ملحوظيّت ، در كنار حيوان مفترس در معنا نقش داشته باشد ، جز استقلال چيزى تصور نمىشود . يعنى لحاظ آلى نمىتواند به لحاظ آلى تعلّق بگيرد بلكه به ملحوظ استقلالى تعلّق مىگيرد . بنابراين مثالى كه ايشان مطرح كردند ، مثال درستى نيست ، زيرا در جايى كه ما كلّى انسان را در ذهن مىآوريم ، دو لحاظ در كار نيست ، بلكه يك لحاظ است و آنهم لحاظ آلى است ، مانند همين لحاظى كه مقدّمه براى وضع است . ما وقتى انسان را در ذهن مىآوريم ، كلّى در ذهن ما آمده و عنوان لحاظ جنبهء آليت دارد و مورد توجه ما
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 503
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٥٠٣