نيست . بههمينجهت در مقابل كسى كه به ما مىگويد : « يك كلّى در ذهن خود بياور » ، مىگوييم : « كلّى انسان را در ذهن خود آوردم » .
كلام حضرت امام خمينى رحمه الله :
ايشان در اينجا بيانى دارند كه براى روشن شدن آن لازم است دو مقدّمه مطرح كنيم : مقدّمه اوّل : آيا معرفه بودن و نكره بودن ، يك امر واقعى است يا زمام امر آنها در اختيار خود انسان است ، يعنى اگر انسان چيزى را لحاظ كند ، معرفه مىشود و اگر لحاظ نكند ، نكره است ؟ ظاهر اين است كه معرفه بودن و نكره بودن يك واقعيت است و در اختيار انسان نيست . در اعلام شخصيّه - كه مصداق بارز براى معرفهاند - تطبيق عنوان معرفه به اين اعتبار است كه زيد براى يك موجود متشخّص واقعى وضع شده و همان تعيّن و تشخّص واقعىاش اقتضاء مىكند كه ما با لفظ زيد معاملهء معرفه كنيم . به گونهاى كه اگر كسى زيد را هم نشناسد و نداند كه زيد اسم چه كسى است ، ولى با شنيدن لفظ زيد ، اين معنا به ذهنش مىآيد كه مدلول زيد ، يك موجود متعيّن متخصّص به خصوصيات است ، هرچند او را نمىشناسد . بنابراين عدم شناخت ، مانع از متعيّن بودن معناى زيد نيست . ولى نكره اين گونه نيست . وقتى متكلّم بگويد : « جاءنى رجل » ، مستمع اصلًا در اين فكر فرونمىرود كه آيا اين متشخّص واقعى چه كسى است ؟ رجل ، هيچگونه حكايتى از تشخّص نمىكند . لذا معرفه بودن و نكره بودن ، يك واقعيّت است و زمام اختيارش به دست انسان نيست ، بلكه شايد امكان تغيير و تحويل هم در آن نباشد .
چيزى را كه معرفه است ، نمىتوان - با حفظ معرفه بودن - نكره به حساب آورد . اگر زيد به منزل شما آمد و شما نمىخواهيد كسى متوجه شود ، در مقام حكايت هيچگاه « جاءني زيد » نمىگوييد بلكه از آن به « جاءني رجل » تعبير مىكنيد . و نيز چيزى را كه نكره است ، نمىتوان - با حفظ نكره بودن - معرفه به حساب آورد . اينها متقابلان و